كفعمى در بلد الامين فرموده: اين دعاء حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ السَّلام است كه تعليم فرمود آن را به شخصى كه محبوس بود، پس خلاص شد: اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
اخبار > معمای تکليف و نتيجه در عقلانيت معنوی
 


  چاپ        ارسال به دوست

معمای تکليف و نتيجه در عقلانيت معنوی

 

|يادداشتی از دکتر ابراهيم برزگر، استاد گروه علوم سياسی دانشگاه علامه طباطبايی درباره‌ی موضوع عمل به تکليف و توجه به نتيجه در رفتار سياسی|

رفتار سياسی مؤمنانه تابع عقلانيت معنوی مستتر در دين اسلام است. از ديرباز موازنه‌ی واقعيت‌نگری و آرمان‌نگری يکی از پرسش‌های اساسی در رفتار سياسی بوده است. اسلام آمده است تا واقعيات را تغيير دهد. زحمات و آزارهايي که پيامبران عظام الهی متحمل شدند همه به همين منظور بوده است. از اينجاست که «رفتار سياسی معطوف به تکليف» يا «نظريه‌ی تکليف» حلقه‌ی واسط اين تعاملات را برعهده داشته است. اين ديدگاه در انديشه و رفتار سياسی امام خمينی
رحمه‌الله به خوبی تئوريزه شده است. با اين همه مسأله‌واره‌ای به نام «معمای تکليف‌گرايی يا نتيجه‌گرايي» طرح شده است. اگرچه امام خمينی رحمه‌الله بارها با صراحت از ترجيح تکليف بر نتيجه سخن فرموده‌اند، با اين همه برای بسياری از دانشجويان مذهب‌محور به ويژه در نسل دوم و سوم انقلاب اسلامی اين پرسش مطرح بوده است که جايگاه «نتيجه» در نظريه‌ی تکليف چيست؟ آيا اصالت به تکليف شرعی موجب بی‌اعتنايی به واقعيات عينی و بی‌توجهی به نتيجه‌گرايی نمی‌شود؟ اين گره ذهنی در بيانات رهبری معظم در
ديدار اخير ايشان با دانشجويان پاسخ داده شد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif چگونگی تحقق تکليف
تکليف شرعی چگونه تحقق عينی پيدا می‌کند؟ ارکان يک تکليف چيست؟ کالبدشکافي اجمالی «رفتار سياسی معطوف به تکليف» می‌تواند اين ابهام را برطرف سازد. کنش معطوف به تکليف شرعی سه رکن دارد:
 
AWT IMAGEتکليف‌گرايی به معنای بی‌اعتنايی به عدم تدارک تمهيدات جهت نيل به نتيجه نيست. نتيجه‌گرايی امام رحمه‌الله در تکليف‌گرايی موجب شده است که به «وحدت» به مثابه يک ارزش ترديدناپذير توجه کند. با «وحدت» قدرت توليد می‌شود و با تجميع قطره‌ها در قالب وحدت، «سيل بنيان‌کن» برای نفی ظالمان و رسيدن به پيشرفت اجتماعی ايجاد می‌شود.

يکم: تکليف‌شناسی (رکن بينشی)
برای انجام تکليف توسط مکلف، گام اول شناسايی تکليف شرعی است که در متون دينی، قرآن، احاديث و سيره‌ی معصومين عليهم‌السلام و يا در راهنمايی‌های راهبردی رهبر معظم به چشم می‌خورد. البته تکليف‌شناسی خود دارای دو بعد موضوع‌شناسی و حکم‌شناسی است. بنابراين تکليف‌شناسی يعنی معرفت فرد به حکم خداوند در موقعيت‌های سياسی گوناگون. اين‌که موحد بداند خدا از او چه خواسته و چه حکم و دستوری در موضوع خاص سياسی مورد بحث داده است تا بتواند امتثال امر کند.

شناخت موضوع مرحله‌ای مهم در تکليف‌شناسی است. ابهام در آن به ابهام در انطباق حکم شرعی مناسب در حکم‌شناسی می‌انجامد. اما در صورت کاستی رکن شناختی، فرد به رفتارهايی ‌کشيده می‌شود که خود خلاف تکليف است. نظير حرکات
برخی مؤمنان در برهم زدن يک اجتماع يا سخنرانی.

دوم: انگيزه‌ی اخلاص الهی (رکن اخلاقی)
رکن ديگر تحقق تکليف شرعی، حضور انگيزه‌ی ناب و خلوص نيت در عمل به تکليف شرعی است. صرف شناخت تکليف يا عمل به آن کفايت نمی‌کند، بلکه بايد روح عمل يا همان قصد قربت و نيت الهی و قيام برای خدا حضور داشته باشد تا تکليف در عالم خارج تحقق عينی پيدا کند. اين مرحله می‌تواند به صورت شناور قبل يا بعد از عمل قرار گيرد. به طور کلی در عمل به تکليف گرايش مؤمنانه لازم است.
 
 
سوم: عمل به تکليف (رکن رفتاری)
رکن سوم تحقق تکليف، عمل به تکليف شناسايی شده است. به عمل کار برآيد به سخن‌دانی نيست. بيشتر آسيب‌ها از ناحيه‌ی عدم عمل به تکاليف است. در اين مرحله:
اولاً بايد تکليف را «برونی‌سازي» کرد و در عالم خارج آن را محقق ساخت. بايد رنگ ارزش‌های دينی را بر واقعيات خارجی زد.
ثانياً نبايد عمل خلاف تکليف انجام داد. يعنی برای رسيدن به «نتيجه» از ابزارهای غيرمشروع نبايد استفاده کرد.
 
ثالثاً بايستی برای رسيدن به نتيجه حداکثر تلاش و کوشش را انجام داد. اهمال و مسامحه و قصور و تقصير در انجام تکاليف جايز نيست و به معنای عدم انجام تکليف است.

رابعاً نبايد به جای انجام تکليف، تواکل نمود؛ يعنی انجام آن را به يکديگر واگذاشت و از آن سر باز زد. اگر هر کس به انتظار ديگری بنشيند تا او آن کار را انجام دهد، در عمل هيچ کس آن کار را انجام نمی‌دهد.

فرد مکلف بايد بکوشد تا نه تنها به تکليف خود عمل کند بلکه «حداکثر تلاش» خود را به کار ببندد و در واقع به گونه‌ای عمل کند که تا آن‌جا که تکليف به او در نقش «کارگزار» مربوط می‌شود، نهايت همت و تلاشش را برای تحقق آن انجام دهد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif پيامدهای تحقق تکليف
وقتی فرد مؤمن در رفتار سياسی، اولاً تکليف‌شناسی کرد، ثانياً به تکليف شناسايی شده به نحو احسن عمل کرد و ثالثاً اين کار را به طور خالصانه و برای خدا انجام داد، تا اين لحظه سه فعاليتی که در اختيار او به عنوان کارگزار خودمختار بوده انجام داده است. اما واقعيت‌های جهان سياست چهره‌ی ديگری جز کارگزاری دارد و آن ساختارگرايی است.

بنابراين همه‌ی نتيجه‌های سياست در حيطه‌ی انتخاب و مديريت کارگزار سياسی نيست. حتی گاه نتيجه‌ی عملی در سياست به نتايجی خلاف انتظار و خلاف برنامه‌ريزی‌های انجام شده می‌انجامد. اينجاست که کارگزار مؤمن به محض تحقق ارکان سه‌گانه‌ی تکليف به نتيجه‌ی اساسی رسيده و در واقع «پيروزي» را به دست آورده است و به موقعيت «إحدی‌الحسنيين» و دوراهی خير اول يا خير دوم يا دوراهی برد - برد دست يافته است. يعنی يا به نتيجه‌ی مورد انتظار در سياست داخلی و سياست خارجی دست می‌يابد و يا اين‌که به اين نتيجه دست نمی‌يابد. اما چون تکليف شرعی خود را به نحو احسن انجام داده است، باز هم پيروز واقعي است، هر چند در عالم سياست شکست خورده باشد.

از اين رو نتيجه و تکليف از تناقض‌نمايی خارج می‌شود. يعنی تعارض «نتيجه، در نظريه‌ی تکليف‌گرايی مهم است» و «نتيجه، در نظريه‌ی تکليف‌گرايی مهم نيست» و اين‌که اين گزاره‌های دوگانه چگونه با هم در زمان واحد قابل جمع و سازگار می‌شوند؟
AWT IMAGEانسان موحد چون به تکليف خود عمل کرد (در حيطه‌ی اختيار انسان و کارگزار فعال) و رابطه‌ی خود با خداوند را اصلاح کرد، خداوند رابطه‌ی او با مردم و جامعه را اصلاح می‌کند و در واقع ساختارهای جبری و خارج از اراده و توان مديريتی او را نيز به نفع مؤمن همسو می‌کند و به اين ترتيب معمای ساختار و کارگزار حل می‌شود.
 
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif نتيجه مهم است
«نتيجه‌گرايی خود بخشی از نظريه‌ی تکليف است» بنابراين نتيجه‌گرايی مهم است. اين مسأله در مرحله‌ی نخست يعنی مرحله‌ی تحقق تکليف و ارکان سه‌گانه‌ي آن به ويژه در رکن رفتاری است. در رکن رفتاری، مکلف بايد حداکثر تلاش خود را انجام دهد تا به نتيجه‌ی واقعی در سياست دست يابد. مانند تلاش انقلابيون برای سرنگون کردن شاه يا تلاش رزمندگان برای سقوط صدام. اگر مکلف در اين راه کوتاهی کند تکليف شرعی خود را انجام نداده است. رهبری معظم در پاسخ به سؤال دانشجويی درباره‌ی جايگاه «نتيجه‌گرايي» در نظريه‌ی تکليف به اين نکته تأکيد کردند که همان امام خمينی رحمه‌الله که همواره اشاره می‌فرمودند «تکليف برای ما اصل است و نتيجه فرع آن» در همان لحظه به دنبال نتيجه بودند و «با آن شدت، با آن حدّت، در سنين کهولت، اين همه سختی‌ها را دنبال کرد، برای اين‌که نظام اسلامی را بر سر کار بياورد و موفق هم شد.»

اين نکته يکی از نکات بسيار جالب در شرح نظريه‌ی تکليف امام خمينی رحمه‌الله از سوی رهبری معظم و اصلاح يکی از کج‌فهمی‌های رايج در نظريه‌ی تکليف است که عدم دقت در آن به بروز خسارت‌هايی در رفتار سياسی مردم و حتی بزرگان می‌انجامد. بنابراين نتيجه‌گرايی در مرحله‌ی تحقق تکليف و رکن رفتاری آن مهم است و خود جزء مقوم تحقق تکليف در رفتار سياسی و جهان خارج است.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif نتيجه مهم نيست!
از سوی ديگر نتيجه‌گرايی آن‌گونه که بارها در بيانات امام خمينی رحمه‌الله و رهبری معظم به آن اشاره شده است نکته‌ای فرعی محسوب می‌شود؛ يعنی گزاره‌ی «نتيجه‌گرايی در نظريه‌ی تکليف مهم نيست» رخ می‌نمايد. اين مرحله، مرحله‌ی پيامد تحقق تکليف يعنی مرحله‌ی دوم است. مرحله‌ای که انجام عمليات اختياری و کارگزاری پايان يافته و مرحله‌ی تسليم تقدير الهی شدن و توجه به ساختارهای سياست داخلی، منطقه‌ای و بين‌المللی است. اين ساختارها بعضاً جبريتی را بر رفتار سياسی ديکته می‌کنند که خارج از اراده‌ی فرد است.

نکته‌ی مهم در اين مرحله، آرامش روانی حاصل از انجام تکليف حتی در وضعيت ناکامی‌های کوتاه‌مدت است. مؤمن در اين حالات از آرامش خاطر برخوردار است. انجام عمل به تکليف برای مؤمن، بهداشت روانی توليد می‌کند. آن‌گونه که در رفتار سياستمداران الهی مشاهده می‌شود، «انسانی که برای رسيدن به نتيجه بر اساس تکليف عمل می‌کند، اگر به نتيجه‌ی مطلوب هم نرسيد احساس پشيمانی و خسارت نمی‌کند.»

انسان موحد چون به تکليف خود عمل کرد (در حيطه‌ی اختيار انسان و کارگزار فعال) و رابطه‌ی خود با خداوند را اصلاح کرد، خداوند رابطه‌ی او با مردم و جامعه را اصلاح می‌کند و در واقع ساختارهای جبری و خارج از اراده و توان مديريتی او را نيز به نفع مؤمن همسو می‌کند و به اين ترتيب معمای ساختار و کارگزار حل می‌شود. چون شريعت و تکليف «حق» است و همسو با جهت حرکت کل هستی، انسان و جهان است، ساختارها هم در نهايت به نفع مؤمن خواهد بود. به طور مثال امام خمينی رحمه‌الله در جنگ تحميلی مرتب بر تکليف‌گرايی تأکيد می‌کردند و نتيجه را در مرحله‌ی بعد از تحقق تکليف فرع می‌دانستند. ايشان در پيام مشهور قطعنامه‌ی ۵۹۸ هم برای تبيين عقب‌نشينی ظاهری از موضع خود از منطق اصالت تکليف و فرعی بودن نتيجه (پيروزی در جنگ) استفاده کردند. چند سال بعد با حمله‌ی صدام به کويت و پذيرش قرارداد ۱۹۷۵ و آزادی اسرا و ... نتيجه‌ی جنگ با پيروزی ايران آشکار شد.
 
 
AWT IMAGE
 
 
 
 
    سه رکن کنش معطوف به تکليف شرعی
 
 
 
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif کج‌فهمی‌ها و پيچيدگی‌ها
نسل دوم و سوم انقلاب و دانشجويان اين دو نسل در موقعيتی قرار دارند که جهت عملياتی‌سازی و برونی‌سازی تکاليف شرعی در جهان سياست و رفتار سياسی با پيچيدگی‌های بيشتری مواجه‌اند و پرسش‌های جديدی را پيش روی دارند. عدم عنايت به اين معضلات نظری پيامدهای ناگواری ايجاد می‌کند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif تکليف‌گرايی در محور حکم‌شناسی معطوف به آرمان‌ها و آرمان‌گرايی است؛ يعني می‌کوشد درونی‌سازی آن در جهان تن و روان فردی و بيرونی‌سازی آن در جامعه، دولت و نظام بين‌‌الملل را محقق کند؛ اما در اين حال بايد به موضوع‌شناسی يعنی رکن واقعيات و واقع‌گرايی هم توجه داشته باشد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif تکليف‌گرايی موجب می‌شود تا برای رسيدن به نتيجه به صورت «هدف، وسيله را توجيه می‌کند.» اقدام نشود. برای انجام تکليف نمی‌توان خلاف تکليف انجام داد. بي­‌توجهی به اين اصل موجبات افت شديد اخلاق در سياست عملی شده و می‌شود. همچنين توجه به اين اصل، فرد را به آرامش روانی از اقدامات گذشته (عدم حزن) و عدم نگرانی از آينده (عدم خوف) می‌رساند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif تکليف‌گرايی به معنای بی‌اعتنايی به عدم تدارک تمهيدات جهت نيل به نتيجه نيست. نتيجه‌گرايی امام رحمه‌الله در تکليف‌گرايی موجب شده است که به «وحدت» به مثابه يک ارزش ترديدناپذير توجه کند.
با «وحدت» قدرت توليد می‌شود و با تجميع قطره‌ها در قالب وحدت، «سيل بنيان‌کن» برای نفی ظالمان و رسيدن به پيشرفت اجتماعی ايجاد می‌شود. وقتی نتيجه‌گرايی در تکليف کم‌رنگ شد، آن‌گاه وحدت ديگر ارزش مطلق نيست و قابل ترديد می‌شود.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif تکليف‌گرايی و اصالت به تکليف يکی از معجزات نظری امام خمينی رحمه‌الله برای شکست واقعيات متصلب در سياست داخلی و خارجی است. امام رحمه‌الله با توسل به آن موفق شد عقلانيت معنوی اسلام را روزآمد و عقلانيت ابزاری دنيای مدرن حاکم بر مغرب زمين با عنوان «انتخاب عقلايي» را فلج کرده و از کار بيندازد.

در عقلانيت ابزاری دنيای مدرن اولاً گفته می‌شود شما با توجه به وضع موجود نمی‌توانيد به نتيجه‌های مورد نظر خود در سياست دست يابيد. اين عقلانيت ابزاری می‌کوشد آنان را از دست‌يابی به نتايج مورد نظر نااميد و منصرف کند. ثانياً اين عقلانيت ابزاری بر آن است تا در توازن هزينه و نفع، هزينه را افزايش داده و نفع حاصله‌ی احتمالی را غيرعقلانی جلوه داده و در نهايت بر رفتار سياسی عاملان اثرگذاری کند.
AWT IMAGE«رفتار سياسی معطوف به تکليف» در عقل معنوی سه آسيب‌شناسی دارد. آسيب نخست در رکن شناختی و ضعف بصيرت است؛ آسيب دوم ضعف انگيزه‌ی الهی و ناخالصی و نيت فاسد در عمل که فرد را در رفتار سياسی از درون پوک می‌کند و آسيب سوم عدم توازن در نسبت‌سنجی «تکليف و نتيجه» در عمل است.

امام خمينی رحمه‌الله در سرنگونی شاه با منطق نظريه‌ی تکليف و اين‌که ما به دنبال انجام تکليف هستيم و نتيجه‌ی «سرنگونی شاه» فرعی است، «انتخاب عقلاني» شاه و حاميان او و حتی برخی خيرانديشان را فلج می‌کند و امکان نفوذ به واقعيت متصلب و تغيير در آن را پيدا می‌يابد.

امروزه همين منطق تکليف‌مدارانه در بحرين در حال فلج کردن منطق «انتخاب عقلاني» مغرب زمين و حاکمان بحرين و حاميان منطقه‌ای آنان است. آنان می‌کوشند تا با افزايش هزينه برای انقلابيون بحرين و نااميد کردنشان، آنان را از پيگيری مطالبات منصرف کنند؛ اما منطق رفتار سياسی تکليف‌مدار اصالت را به تکليف می‌دهد نه به نتيجه‌ی مورد عنايت رقيب.

رفتار سياسی در تحولات جاری جهان اسلام ميدان کارزار دو نظريه‌ی رقيب «انتخاب عقلايي» مغرب زمين از يک سو و «انتخاب عقل معنوی تکليف‌مدار» از سوی ديگر است.

گزاره‌ی «تکليف، اصل است و نتيجه (تحقق مطلوب سياسی) فرع بر آن است» به معنای بی‌اعتنايی به «نتيجه» نيست؛ زيرا تلاش مؤمنانه در سياست، معطوف به تغيير واقعيات نامطلوب و درونی‌سازی اهداف دين در جهان فردی خود و سپس برونی‌سازی آن در جهان جامعه و سياست است. بنابراين گزاره‌ی دوم يعنی «نتيجه، در رفتار سياسی معطوف به تکليف مهم است.» هم موضوعيت پيدا می‌کند. اين گزاره خود جزء مقوم و به تعبيری شکل‌دهنده‌ی خود تکليف است.

«رفتار سياسی معطوف به تکليف» در عقل معنوی سه آسيب‌شناسی دارد. آسيب نخست در رکن شناختی و ضعف بصيرت است؛ نظير دست زدن به عمليات تروريستی، آدم‌کشی، مسلمان‌کشی و شيعه‌کشی با انگيزه‌ی دينی و برای ورود به بهشت!

آسيب دوم ضعف انگيزه‌ی الهی و ناخالصی و نيت فاسد در عمل که فرد را در رفتار سياسی از درون پوک می‌کند و صفای درون را از او می‌گيرد. اين آسيب هم خود او و هم ديگران را ضايع و ظلمانی می‌کند.

آسيب سوم عدم توازن در نسبت‌سنجی «تکليف و نتيجه» در عمل است. از يکسو مسامحه و کوتاهی در عمل موجب عدم تحقق تکليف است. از سوی ديگر «نتيجه» فرع و انجام خود تکليف اصل است. نبايد برای رسيدن به مطلوب سياسی که بعضاً خارج از قدرت کارگزارانه و اختيارمدارانه‌ی ماست دست به عمل غيرشرعی زد و سياست را با گناه آلوده ساخت. در اين صورت است که فرع بودن نتيجه موجب آرامش درونی و آسيب نديدن فرد در طوفان دنيای پر استرس سياست می‌شود.


١٢:٠٧ - سه شنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٢    /    عدد : ٣٤٦٠٠٢    /    تعداد نمایش : ٣٠٣


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج