كفعمى در بلد الامين فرموده: اين دعاء حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ السَّلام است كه تعليم فرمود آن را به شخصى كه محبوس بود، پس خلاص شد: اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
اخبار > سبک زندگی انتقادی
 


  چاپ        ارسال به دوست

سبک زندگی انتقادی


خودآگاهی را می‌توان با تعابير مختلفی مطرح کرد. يکی از ريشه‌های آسيب‌های اجتماعی، خودکم‌بينی است که خودآگاهی يا خودباوری يا پيدا کردن هويت شخصی نقطه مقابل آن می‌شود. برای مثال: به جوانی که سيگار نمی‌کشد می‌گويند بچه ننه. برای اينکه اين برچسب را به او نچسبانند، قبول می‌کند سيگار بکشد. پس احتمالاً يکی از ريشه‌ها، خود کم‌بينی است. خود کم‌بينی از نظر روانشناسی، بحث شخصيتی است که ممکن است با بحث ايمان و تقوا ارتباط پيدا کند ولی می‌توان به يک نوجوان 12 ساله بگوييم ايمانش را تقويت کند. ايمان حلاّل همه مشکلات است. يک نوجوان تازه اول راه است بايد خودش را پيدا بکند. ما بايد زمينه را برای تقويت خودباوری برای جوانانمان آماده کنيم. حال ممکن است از اين طريق که: من که هستم؟ از کجا آمده‌ام؟ وظيفه‌ام چيست؟ قرار است به کجا برسم؟ در حال حاضر کجا هستم؟ بعد کجا خواهم بود؟ وارد شويم. يک وقت هم ممکن است، همين بحث‌هايی که در مباحث خودشناسی به معنی روانشناسی مطرح می‌شود، را برای جوانانمان مد نظر قرار دهيم. يا مثلاً بحث پوشش که هميشه مطرح است گاهی بچه‌های ما در سنين نوجوانی می‌گويند: اگر با اين پوشش بيرون بروم ممکن است به من بخندند. بحث «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» پيش می‌آيد در واقع نوجوانان به اکثريت نگاه می‌کنند. ما می‌گوييم اگر اين خودباوری در او تقويت شود، ياد می‌گيرد که شهامت «نه» گفتن داشته باشد. قاطعيت داشته باشد، قدرت ابراز وجود داشته باشد. وقتی می‌فهمد کاری درست است، آن کار را انجام دهد. همان طوری که از آن طرف آن‌ها کارهای باطل و بيهوده‌شان را نشان می‌دهند، يعنی با اعتماد به نفس کاذب و جهت پيدا نکرده در صورتی که می‌بينيم روی ظاهرش خوب کار کرده است. با بی‌پروايی کامل آقا يا خانم آرايش می‌کند و بيرون می‌آيد. اينکه به ايمان ارتباط ندارد. چه طور باطل به راحتی خودش را نشان می‌دهد و بيرون می‌آيد؟ ما بايد بچه‌های خودمان را اولاً کمک کنيم به اعتماد به نفس آنان جهت مثبت بدهيم و با رويکرد ايماني؛ از آن طرف هم به بچه‌های در حال رشد کمک کنيم. به خصوص دبيران پرورشی و دينی در مدارس، مدرسين معارف در دانشگاه‌ها چون در حدّ کارشناسی هنوز هم امکان تقويت وجود دارد. يا متوليان فرهنگی‌مان بايد طوری کار کنند که روی اعتماد به نفس و خودباوری جوانان و نوجوانان بيشتر کار شود. همچنان که گفتيم يکی از ريشه‌های آسيب‌های اجتماعی، خود کم‌بينی است و نقطه مقابل آن می‌شود و خودباوری و خودآگاهی و اعتماد به نفس.

به عنوان مثلاً در دانشگاه شما، آخرين باری که کتابی را با عنوان شيوه‌های تقويت اعتماد به نفس به مسابقه گذاشتيد چه وقت بوده است؟ يا خواهران و برادرانی که تدريس می‌کنند، بگويند آخرين باری که در کلاس در مورد «اعتماد به نفس» نه درباره ايمان و تقوا، صرفاً درباره خودباوری و اعتماد به نفس، شهامت نه گفتن، جوگير نشدن، که به بحث تفکر انتقادی ما برمی‌گردد، صحبت کرديد يا در اتاق فکر دانشگاه نشستيد و در اين مورد که برای تقويت روحيه شخصيتی جوانان و تقويت اعتماد به نفس و خودباوريشان، به نتيجه رسيديد که چه برنامه‌هايی بگذاريد؟ در مورد عفاف و حجاب خيلی صحبت کرديم، در حالی که بايد بپذيريم يکی از ريشه‌های بد حجابی، خود کم‌بينی است. اگر ده ريشه دارد، يکی از آن‌ها خود کم‌بينی است. در اين قسمت چقدر کار کرديم؟

مورد بعدی برنامه ريزی و تصميم‌گيری است. در حال حاضر جوانان ما به برنامه‌ريزی نياز دارند. ممکن است جوانان ما هدف نداشته باشند، شيوه هدف‌گذاری را بلد نباشند. ما چه قدر درباره هدف‌گذاری به جوانانمان آموختيم؟ مثلاً مدرس اخلاق، معارف، مهارت‌های زندگی تاريخ اسلام در مؤسسه يا دانشگاه هفته‌ای چند دقيقه دراين‌باره با هم حرف بزنند. مثلاً در مورد هدف‌گذاری، با کمک جوانان به آن‌ها بياموزيم که اهدافشان را تعيين کنند. هدف‌گذاری چه مراحلی دارد چه قواعدی دارد؟ مثلاً برنامه‌ريزی تحصيلی بايد چگونه باشد؟

مورد بعدی تصميم‌گيری و حل مسئله است بهترين تصميم را چه طور می‌شود گرفت؟ استخاره چه نقشی در تصميم‌گيری دارد؟ مبانی تصميم‌گيری چيست؟ موانع آن کدام است؟ چرا بعضی‌ها می‌توانند خوب تصميم بگيرند اما نمی‌توانند آن را اجرا کنند؟ چرا وقتی مسئله‌ای پيش می‌آيد عده‌ای به جای آنکه آنرا حل کنند، صورت مسئله را پاک می‌کنند؟ آدمی که مهارت حل مسئله را در خودش تقويت کرده چه ويژگی‌هايی دارد؟ با آدمی که صورت مسئله را پاک می‌کند چه فرق‌هايی دارد؟ به معلم در هر جلسه چند دقيقه در مورد حل مسئله با بچه ها صحبت کند. جوانان ياد بگيرند اگر مسئله‌ای در زندگيشان پيش آمد بايد چکار کنند؟ که موضوع برمی‌گردد به بحث تفکر. مهارت‌های زندگی تفکر خلاق می‌خواهد. خلاقيت نمی‌خواهد تفکر خلاق می‌خواهد چون می‌خواهيم تفکر خلاق را با فکر کردن و انديشيدن پيوند بدهيم. می‌خواهيم شاخص بحث‌های‌مان را فکری و خردورزی قرار دهيم. آدم‌های خلاق چه فرقی با ما دارند؟ آن‌هايی که انديشه‌شان انجام کار نو است. تفکرشان اين است که يکنواختی فايده ندارد. «کل يومٍ هُوَ فی شَأن» از قرآن شروع کنيم ببينيم خدا هر روز چه طور در حال کاری است؟ ما هم وظيفه داريم به عنوان جانشينان خدا روی زمين روز به روز دنبال فکری نو و متنوع باشيم. موانع فردی خلاقيت چيست؟ موانع سازمانی آن چيست؟چه قدر خودمان در اين مورد کار کرديم؟ چه قدر در کلاس‌هايمان بحث کرديم چه قدر در نشريات دانشجويی‌مان به آن پرداختيم؟ چه قدر در اتاق فکرمان کار کرديم؟چه کسی بايد اين‌ها را به بچه‌های ما بياموزد؟

رسيديم به تفکر انتقادی به عنوان يکی از محورهای سبک زندگی يا مهارت‌های زندگی چه قدر در مورد تفکر انتقادی کار شده؟ با همين اسم يا با اسم‌های مترادفی که بعداً ارائه می‌شود. تفکر انتقادی چيست؟ بايد جوانان خود را چگونه پرورش دهيم که نسبت به اطرافشان حساس باشند؟ انتقادپذير و اهل انتقاد باشند؟ جوانان اغلب انتقادپذير نيستند از انتقاد ناراحت می‌شوند. بعضی انتقادپذير هستند ولی اهل انتقاد نيستند. معتقدند: "عيسی به دين خود، موسی به دين خود". به من چه ارتباطی دارد که در جامعه چه اتفاقاتی رخ می‌دهد؟ چه قدر در اين مورد کار شده است؟ معيارهای تفکر انتقادی چيست؟ مقابله با هيجانات و فشار روانی، مديريت هيجانات درونی مانند اظطراب و استرس و افسرگی. در اين مورد يا خودمان کار کنيم يا از روانشناسان، روان‌پزشکان و پرشکان مجرب و متخصص کمک بگيريم. اظطراب چيست؟ راه‌های درمان آن کدامست؟ اظطراب امتحان چيست؟ نقش اساتيد دانشگاه در غلبه دانشجويان بر اظطراب چيست؟ ما چه قدر می‌توانيم در اين مورد کار کنيم. چون اساتيد فيزيک و شيمی و ... به اين بحث‌ها ورود نمی‌کنند. مشاوران دانشگاه هم که موردی مشورت می‌دهد. متوليان فرهنگی دانشگاه بايد در اين محورها کار کنند.

فرق اضطراب و استرس چيست؟ فرق اين دو با افسرگی چيست؟ البته همه به اين موارد مبتلا نيستند ولی در بخش امتحانات تعداد قابل توجهی با اين مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند. اين افراد بايد وارد اجتماع شوند. شايد ديگر فرصت يادگيری به اندازه‌ای که در دانشگاه داشتند برايشان فراهم نباشد. مورد بعدی کنترل و مديريت خشم است. خشم خود و ديگران چون حساسيت ويژه‌ای برخوردار است به اجبار از هيجانات درونی جدا کرديم.

ارتباط مؤثر با همدلی اين‌ها چيزهايی هستند که ما برای تغيير يا اصلاح کسب زندگی انتخاب کرديم. مهارت‌ها هم شامل فنون يا مهارت‌های ارتباطی می‌شود، هم شامل بحث ازدواج، هم صميميت همسران برای کسانی که ازدواج کرده‌اند و هم بحث روابط فاميلی است، هم‌چنين بحث روابط دختر و پسر، محرم و نامحرم نيز مطرح است. در ارتباط مؤثر زير شاخه‌های زيادی وجود دارد. اين‌ها جزو مهم‌ترين فاکتورهای مهارت زندگی است که هر فردی فارغ از اينکه چه دين و مذهبی دارد و محل زندگيشان کجاست، در ايران يا هر کجای ديگر، به اين مهارت‌ها نياز دارند. البته اگر بخواهيم معنويت را هم دخيل کنيم بحثی جداگانه است "من عرف نفسه فقد عرف ربّه" که می‌توانيم در بطن همين بحث مطرح کنيم. به نظر می‌رسد که اين‌ها بسيار اهميت دارد.

تفکر انتقادی تعاريف زيادی دارد که من يکی را انتخاب کردم. وآن فرايندی شناختی، هدفمند، منطقی و سازمان يافته، به منظور بررسی و ارزيابی اطلاعات موجود و نتايج حاصل از آن و گزينش صحيح‌ترين نظريه و درست‌ترين تصميم. بايد توجه داشت هر کدام از انديشمندان در زمينه‌های مختلف با اسامی مختلف به اين موضوع پرداختند. اگر ما نخواهيم خيلی تخصصی وارد بحث شويم و بخواهيم به جنبه‌های کاربردی توجه بيشتر داشته باشيم، موضوع را می‌توان دو نوع مطرح کرد: يکی اينکه در دانشگاه‌ها کرسی‌های آزادانديشی بگذاريم با عنوان بررسی تفکر انتقادی که صاحب‌نظران بيايند نظر بدهند. نوع دوم در يک دانشگاه ما با ده هزار دانشجو مواجهيم و می‌خواهيم تفکر انتقادی را به صحنه عمل بياوريم و دانشجوها را حساس کنيم که بيشتر جنبه کاربردی دارد. ما می‌خواهيم نتايج حاصل از اطلاعاتی که در اختيار داريم را طی فرايندی بررسی و مورد ارزيابی قرار دهيم بعد بهترين نظريه و درست‌ترين تصميم را اتخاذ کنيم. اگر اين طور به موضوع تفکر انتقادی نگاه کنيم، بعد تفکر انتقادی به همه مهارت‌های زندگی که پيش‌تر نام برديم ارتباط پيدا می‌کند. يعنی اگر شخصی می‌خواهد به خودآگاهی و اعتماد به نفس برسد بايد از تفکر انتقادی برخوردار باشد و آن را سرلوحه کارهايش قراردهد. اگر بخواهد مسئله‌ای را حل کند و بهترين تصميم را بگيرد، ناگزير بايد تفکر انتقادی را محور قرار دهد. اگر بخواهد بهترين ارتباط را برقرار کند، بايد تفکر را محور کارهايش قرار دهد.

تو اول بگو با کيان زيستی

پس آنگه بگويم که تو کيستی

به عنوان مثال در دوست يابی: بايد اول به رفتار و انديشه‌هايش فکر کند و بسنجد که می‌تواند همدم او باشد يا نه؟ يعنی در حقيقت تفکر انتقادی را، ريشه‌ در همه مهارت‌های زندگی دارد.

رويکرد ديگری از موضوع تفکر انتقادی را با يک آيه و حديث عرض کنم. قل هاتوا برهانکم سوره انبياء آيه 24 خداوند می‌فرمايد: دليل‌تان را بگوييد يعنی هر حرفی را با دليل بايد بپذيريم يا رد کنيم. امام علی (ع) می‌فرمايد: کونوا نقّاد الکلام سخنان را نقد کنيم. يا اضربوا بعض الرأی ببعض يتولد منه الصواب‏. آرا را به هم ربط دهيد تا نظر صحيح از آن به دست آيد.

همه چيز را همگان دانند نمی‌شود يک نظر را من استبد بِرأيهُ هلک.

چند مورد از ريشه‌های قرآنی و حديث بحث انتقادی را گفتيم تا وارد قسمت‌های کاربردی‌تر شويم. بشّر عباد يستمعون القول و يتبّعون احسن.

«ابعاد تفکر انتقادي»

بعضی از دانشمندان تحت عنوان شناخت به اين موضوع پرداختند. مثلاً گفتند: ابزار و موانع شناخت. آيت اله مکارم شيرازی در کتاب پيام قرآن جلد اول، آسيب‌ها موانع درونی و بيرونی بحث شناخت را به طور مفصل بيان کردند. هم‌چنين در کتاب اخلاق در قران نيز به طور کامل به موضوع پرداختند.

آقای دکتر اصغر خندان مدرس دانشگاه امام صادق در کتابی به نام مغالطات حدود 100 مغالطه را گفتند. در آنجا به بحث تفکر انتقادی تحت عنوان مغالطات پرداختند. هم مبانی تفکر فلسفی غربی و هم مبانی دينی با بيان کردند که بسيار خواندنی است.

آقای شريفی در کتاب آيين زندگی فصلی را به اخلاق نقد اختصاص دادند که مباحث مربوط به تفکر انتقادی را با عنوان اخلاق نقد آورده و پرداخته‌اند.

شهيد مطهری در کتاب انسان و ايمان در مجموعه جهان‌بينی توحيدی، بحثی دارند تحت عنوان لغزشگاه‌های انديشه که حداقل پنج مورد را آنجا نام برده‌اند و در حقيقت با تعبير ما همان معيارهای نقد است. روان‌شناسان هم از بعد روانی به آن پرداختند. جالب اين است که همه به اين بحث وارد شدند. يعنی فيلسوفان و مفسرين از ديدگاه قرآنی، فقها از ديدگاه ديگر، دانشمندان علم اخلاق با عنوان آداب و اخلاق نقد، منطقيون با عنوان مغالطات و ... روان‌شناسان نيز از بعد روانی وارد بحث می‌شوند مثلاً در سايت جهانی بهداشت بحث تفکر انتقادی را اين طور مطرح کردند: اگر فردی بخواهد از بهداشت روانی بالايی برخوردار باشد نبايد نسبت به خودش و جامعه‌اش بی‌تفاوت باشد، بايد نسبت به وضع موجود منتقد باشد. روان‌شناسان بحث را با بعد روانی انسان مرتبط کردند. گفته‌اند کسی از سلامت روانی برخورداراست يا يکی از شاخص‌های بهداشت روانی اينست که تفکر انتقادی را محور فعاليت‌های روزمّره ی خود قرار دهد.

اولين مطلبی که روان‌شناسان برای حل مسئله مطرح می‌کنند يا خودآگاهی هيجانی است. معتقدند فرد بايد بداند مشکل يا معضلی به وجود آمده، پس نسبت به بحران به وجود آمده نبايد تماشاچی باشيم. چون اگر تماشاچی باشيم، کوچک‌ترين بحران زندگی خود را هم نمی‌توانيم حل کنيم. روان‌شناسان خود آگاهی هيجانی را اصلی‌ترين راه کار حل مسئله قرار می‌دهند. در بحث بهداشت روانی نيز گفته‌اند تفکر انتقادی چيزی مثل خودآگاهی هيجانی در حل مسئله است. جالب است اين تعبير را برای تفکر انتقادی به کار می‌برند: استفاده هوشمند از دانش و توانايی‌ها برای مقابله مؤثر با موقعيت‌های زندگی. يعنی يک روان‌شناس با اين تعابير به بحث تفکر انتقادی ورود کرده است. پس تقريباً ابعاد گوناگون مشخص شد. حال ما بُعدی از تفکر انتقادی را می‌خواهيم بگوييم که در قرآن با نامی ديگر موج می‌زند. و آن امر به معروف و نهی از منکر است. به نظر ما اگر بخواهيم يکی از مهم‌ترين ابعاد تفکر انتقادی را بر اساس قرآن و عترت مورد بررسی قرار دهيم، می‌گوييم امر به معروف و نهی از منکر برجسته‌ترين بُعد تفکر انتقادی است. البته می شود نامش را مسئوليت‌پذيری اجتماعی هم گذاشت. می‌شود گفت نظارت عمومی يا نظارت همگانی.

سوال: اين تعريفی که شما برای تفکر انتقادی ارائه داديد و فرموديد: فرآيند شناختی هدفمند منطقی ... از کجا و چه پشتوانه فکر به اين تعريف رسيديد؟

پاسخ: ما پيش فرض خودمان را در قران و سنّت از وحی می‌گيريم يعنی از پيش خودمان تعيين نمی‌کنيم. ما می‌گوييم هم فطرت، هم وحی معروفند. در واقع کلام خدا برخی را معروف و برخی ديگر را منکر معرفی می‌کند. هم فطرت اين را می‌گويد هم برای اينکه مطمئن باشيم فطرت و عقل‌مان اشتباه نکرده آن را با وحی می سنجيم و می‌بينيم وحی هم همين را مشخص تأييد کرده است. برای غيرمسلمان نيز در مليت‌ها و اديان ديگر نيز وجود دارد. يعنی شعائری که کتاب آسمانی دارند. يک طبيعت دارند و يک فطرت. طبيعت خاکی و فطرت الهی است. بر اساس فطرت که الهی است هيچ فرقی با هم نداريم. در همه ملّيت‌ها و اديان چه توحيدی چه غير توحيدی، فطر همه پاک است. ما اگر بخواهيم بر اساس فطرت، معروف‌ها و منکرها را بسنجيم، مشکلی نيست. زيرا حجت درونی است و همه برای خودشان اين حجت درونی را دارند. اگر صاحب دين باشند که اديان آن‌ها اين فطرت را تأييد می‌کند همان طور که دين ما آن را تأييد کرده است. در اين صورت مشکلی نداريم. چيزی که به فطرت بر می‌گردد و وحی هم آن را تأييد می‌کند يعنی کلام خدا. با او گفتگو کنيم و بهترين را انتخاب کنيم. آنچه که فطرت می‌گويد را ما گوشزد می‌کنيم همان طور که پيامبران راهی که به خلاف می‌رويم را به ما متذکر می‌شوند. ما هم به شخص می‌گوييم.

سؤال: آيا فطرت می تواند به عنوان مبانی مورد رجوع باشد؟

پاسخ: بله. در صورت انجام امر اشتباه و خطا اگر همين شخص را به کارگاه فطرت ببريم می‌فهمد که اشتباه می‌کند. به هر حال هر آدمی دارای فطرت است. اين فطرت ممکن است بعضی جاها نظر خاص داشته باشد ولی به هر حال انسان‌ها فطرت ثابت است.

در چه صورتی شخص به ظاهر بر خلاف فطرت عمل می‌کند؟ چون تفکر انتقادی ندارد. چون بقيه سکوت کردند، کم کم تبديل شد به يک فرهنگ غلط. همه با سکوت خود اين فرهنگ غلط را رايج کردند. يعنی آن‌هايی که واقعاً با فطرتشان حرکت می‌کردند، فکر کردند به آن‌ها ربطی ندارد. البته ما هم می‌خواهيم بحث را به همين جا برسانيم؛ برای اينکه رفتارهای اجتماعی واقعاً بر اساس فطرت تحقق پيدا کند و رفتارهای غيرفطری اجازه ظهور پيدا نکند، رواج فرهنگ تفکر انتقادی در جامعه است. ترويج فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر. يکی از کارآمدترين و مؤثرترين راه کارها برای اينکه رفتارهای درست در اجتماع به وقوع بپيوندد و رفتارهای نادرست برچيده شود، ترويج فرهنگ تفکر انتقادی است طوری که افراد سکوت نکنند تا شخص فکر کند پس فرهنگ حکم همان کار غلطی است که او انجام داده يکی از علت‌هايی که افراد نسبت به کار غلط تهييج می‌شوند، سکوت اطرافيان است. کسی نه با بيان نه با نگاه هشدار نمی‌دهد همه در هاله‌ای از ابهام و سکوت به سر می‌برند. او هم تصور می‌کند عملش درست است. اگر فرهنگ مسئوليت پذيری اجتماعی، تفکر انتقادی، امر به معروف و نهی از منکر با هر بعدی مطابق فطرت در جامعه رواج پيدا کند و شخص خود را تحت سيطره يک فرهنگ حاکم ببيند، بسياری از جرائم اتفاق نمی‌افتد. شخص به خود می‌گويد از صبح که بيرون آمدم، تعداد زيادی به من گفتند کارم اشتباه است.

فرض ما اين است که معروف‌ها و منکرها شناخته شده‌اند. ممکن است در بعضی دانشگاه‌ها معروف‌ها منکر شده يا برعکس. صحبت از فضايی است که تقريباً مورد اتفاق است. در حال حاضر برخی معروف‌های مسلم و صد در صد فطری، برهانی، دينی، ايرانی مشخصاً منکر شده‌اند يا برعکس. با اين‌ها کاری نداريم. بحث درباره معروف‌های و منکراتی است که مؤسسه جای خودشان هستند و ممکن است خدای نکرده کار را رها کرده، کم کم همين‌ها هم جای معروف و منکراتشان با هم عوض شود در حقيقت مسيرشان اشتباه شود. اگر ما به عنوان متوليان فرهنگی، بحث تفکر انتقادی در دانشگاه را نهادينه کنيم موفق می‌شويم البته هر گروهی با رويکردی به اين بحث پرداخته عده‌ای با عنوان شناخت و موانع درونی و بيرونی آن، گروهی تحت عنوان مغالطات، منطقی بعضی کلامی، برخی اخلاقی به بحث پرداختند. ما نمی‌توانيم بگوييم از کدام ديدگاه جامعه را نقد می‌کنيد؟ ما می‌خواهيم جمع‌بندی کرده و به صورت يک جا ارائه دهيم. شهيد مطهری در بحث انسان و ايمان تحت عنوان لغزش‌گاه‌های انديشه به آن اشاره کرده است. روان‌شناسان بعد روانی تفکر را برجسته کردند و با عنوان خودآگاهی هيجانی از آن ياد کرده‌اند. تعريفی هم برای آن ارائه داده‌اند: تفکر انتقادی از نظر ما: استفاده هوشمند از دانش و توانايی‌ها برای مقابله مؤثر با موقعيت‌های زندگی است. بعضی‌ها از ديد مسئوليت‌‌پذيری اجتماعی به موضوع پرداختند و معتقدند تفکر انتقادی همان است که شما انسان مسئوليت‌پذيری باشيد و در جامعه منتقد باشيد بر اساس اصل هشتم قانون اساسی: نظارت دولت بر ملت، ملت بر دولت، ملت بر ملت بر اساس اين اصل؛ يک شهروند ايرانی بايد يک شهروند منتقد باشد. به دولت و هم نوع خود انتقاد کند. خاموش ننشيند

«چو می‌بينی که نابينا و چاه است

اگر خاموش بشينی گناه است»

جامعه‌شناسان از اين بعد به مسئله نگاه کردند. مسئوليت‌پذيری اجتماعی، نظات همگانی يا عموی يا شهروند مسئول و حتی در منابع سيستم‌های حقوقی دنيا نيز آمده و با عنوان جرائم عليه عدالت در فرانسه مطرح است.

يعنی اگر فردی جرمی را ببيند و جرم را گزارش نکند، خود يک جرم تلقی می‌شود. در فرانسه اين موضوع با عنوان «جرائم عليه عدالت» و در کشور ما امر به معروف و نهی از منکر نام دارد. به همه سبک ها يا مهارت‌های زندگی.

اين تعبير به بحث تفکر انتقادی اشراف دارد. حال که هر گروهی وارد اين بحث شده‌اند، چرا ما از منظر قرآنی آن را استخراج نکنيم؟ ما که نمی‌گوييم عيناً همان است. همان‌طوری که کلاميون و منطقيون هم نمی‌گويند. بحث بر سر اين است که به شکل‌های مختلف به موضوع پرداخته شده است. ضمن اينکه ما نمی‌گوييم تفکر انتقادی همان شناختی است که مثلاً فلاسفه می‌گويند يا همان مغالطاتی است که منطقيون می‌گويند. پس چرا ما از ديدگاه امر به معروف به آن نپردازيم و آن را برجسته نکنيم؟ با وجود اينکه به شدت به اين موضوع نيازمنديم. جامعه‌ای که هنوز هم تصورش به خصوص در قشر فرهيخته اين است که امر به معروف و نهی از منکر همان گشت ارشاد است!

امر به معروف و نهی از منکر يعنی مبارزه با بدحجابی. ما که می‌دانيم ‌‌‌امر به معروف نهی از منکر گشت ارشاد نيست پس چرا در دانشگاه‌ها کمتر به آن توجه می‌کنيم؟ اگر امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه‌های ما رواج پيدا کند، با برنامه‌ريزی و آموزش درست، ديگر ما در دانشگاه‌ها، کميته انضباطی نخواهيم داشت. استادی به کميته انضباتی معرفی نمی‌شود، چون همکارش فهميده که بايد در مواقع لزوم به او تذکر بدهد. مشفقانه نه فضولی چون به دانشجو آموزش داديم و طی سمينارها با فراخوان مقاله، فضای دانشگاه‌هايمان را عوض کرديم. آسيب‌شناسی به عمل آوريم. مثلاً تيتر کنيم: «همايش آسيب‌شناسی امر به معروف»، دانشجويان 100 مقاله بدهند، ما هم استقبال کنيم.

اساتيد بيايند، کرسی‌های نظريه‌پردازی آزادانديشی با موضوع راه‌کارهای ترويج فرهنگ تذکر لسانی که مقام معظم رهبری پيوسته به آن تأکيد می‌کنند، برگزار کنند. کارگاه‌ها و نشست‌های تخصصی دانشجويان و اساتيد با محوريت تفکر اقتصادی ولی با رويکرد امر به معروف بگذارند. می‌توان از ديدگاه‌های مختلف آن را بررسی نمود. هر دفعه از يک نقطه نظر به بحث وارد شويم. چند پايان‌نامه در اين زمينه داريم؟ در دانشگاهی که هستيم چقدر دانشجويانمان را ترغيب کرديم به اينکه با اساتيد مشاور و راهنمای خود به اين بحث ورود کنند؟

درست است که من به تنهايی در چند سال اخير 10 پايان‌نامه داشته باشم ولی همکاران هيچ کدام به اين موضوع توجهی نکنند؟ وقتی دانشجو اين پتانسيل را دارد و من می‌توانم از او استفاده کنم، می‌توانم به او جهت بدهم، وقتی دانشجو با من درباره موضوع پايان‌نامه‌اش مشورت می‌کند، چرا من اين موضوع را طرح نکنم؟

در مورد عناوين پايان‌نامه‌های مربوط به امر به معروف و نهی از منکر 70 فهرست داريم به‌عنوان مثال: آسيب‌شناسی و بررسی علل و عوامل عدم توسعه فرهنگ تذکر انسانی در جامعه، جايگاه امر به معروف و نهی از منکر در مهندسی فرهنگی کشور، نقش رسانه‌ ملی در توسعه فرهنگ تذکر لسانی، نظارت عمومی و مسئوليت‌پذيری اجتماعی، تذکر لسانی تهديد حقوق شهروندی يا ارتقای حقوق شهروندي؟ امر به معروف و نهی از منکر عالی‌ترين نگاه به حقوق شهروندی و ... يعنی از هر راهی می‌شود به اين بحث وارد شد طوری که دانشجوی ما فکر نکند، می‌خواهيم فقط يک تفکر خاص را به او القا کنيم. از بعد جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، دينی يا ابعاد ديگر می‌توان به آن پرداخت.

ـ بررسی نقش امر به معروف و نهی از منکر در ايجاد امنيت پايدار و آرامش روانی جامعه: چه اتفاقی می‌افتد اگر اين فرهنگ جايگاه خود را پيدا کند؟ ما آموزش دهيم و افراد بدانند که اولاً امر به معروف و نهی از منکر يعنی چه؟ با مفهوم آن آشنا شوند، و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر ـ که اين‌ها اولياء هم هستند. به‌نظر شما در دانشگاه‌ها نياز به بحث و بررسی ندارد؟ آيا فقط دوست هم هستند؟ آيا نسبت به هم تعهد بالاتر از دوستی ندارند؟ آيات امر به معروف و نهی از منکر چقدر در قرآن وجود دراد؟ آيا واجب کفايی است يا عيني؟ حتی می‌توان از بعد فقهی به آن ورود کرد. البته بستگی دارد به دانشگاهی که در آن کار می‌کنيد يا مباحث کلانی که از پژوهشگاه به آن پرداخته می‌شود. در دانشگاه علوم انسانی از يک جهت، درعلوم پزشکی و ساير علوم از جهات ديگر می‌توان بحث نمود. در وزارت بهداشت برای پزشکان سخنرانی داشتم. نقش امر به معروف و نهی از منکر را در آرامش روح و روان بررسی می‌کرديم. نتيجه اين شد که امر به معروف و نهی از منکر، مسئوليت‌پذيری انسان را از نظر روحی و روانی در سطح آرامش بالا می‌آورد، بهداشت روانی انسان را تأمين می‌کند. بررسی کرديم بی‌تفاوتی‌ با افسردگی چه ارتباطی دارد؟ از عوامل افسردگی بی‌تفاوتی و تماشاچی بودن است.

در دانشگاه استان قزوين همايشی برگزار شد با عنوان دکترين اصل هشتم قانون اساسی. ابعاد گسترده‌ای دارد. عنوان هم کاملاً دانشگاهی است. به ظاهر اسمی از امر به معروف نيامد ولی دقيقاً همان امر به معروف است. دانشگاه ديگری با عنوان نظارت نخبگان مطرح کرده بود که بعدها غير از مجموعه مقالات، کتاب هم شد. پس می‌توان به شکل‌های مختلف ارد بحث شد. در تفکر انتقادی، بخش امر به معروف و نهی از منکر به مطلبی اشاره کرديم؛ اهميت و اثرگذاری نقد منصفانه انديشه‌ها در مقايسه با نقد رفتار و عملکرد. بحث را بالاتر برديم چون در محيط دانشگاهی هستيم. برای تشکل‌های مردمی، اصناف و بازاريان صحبت نمی‌کنيم. پژوهشگاه خوراک فکری و فرهنگی دانشگاه‌ها را فراهم می‌کند. از آنجايی که رفتار و عملکرد را انديشه می‌سازد، اگر فکر و خرد سالم باشد، رفتارها هم سالم خواهد بود. جای نقد و بررسی انديشه‌ها و آراء در دانشگاه‌هاست. وقتی می‌خواهيم به بحث امر به معروف و نهی از منکر وارد شويم، قسمت مهمی را می‌توان به نقد انديشه‌ها اختصاص داد. حال در قالب کرسی‌های آزادانديشی يا در هر قالب ديگری. در حال حاضر در هر دانشگاه چقدر نشريه دانشجويی داريم؟ تا حال دقت کرديد در بحث فوق چند درصد وارد شده‌اند؟ با اينکه می‌دانيم از مهم‌ترين کارهايی است که يک دانشجو بايد انجام دهد. در اين موضوع چقدر ما با سردبيران نشست داشتيم که به آن‌ها جهت بدهيم؟

به سردبيران دانشجويی بگوييم در اين موضوعات کار کنند تا بچه‌ها خودشان هوای هم را داشته باشند و حتی خودمان در کلاس‌هايمان چقدر در اين مورد صحبت می‌کنيم؟ دوستان هم‌لباس من بايد يک سوزن به خودمان بزنيم. در منبرها چقدر از اين موضوع صحبت می‌کنند؟ البته در مورد معروف‌ها و منکرها همه زياد صحبت می‌کنند.

تعريف رهبری در مورد ستاد احيا را خدمتتان عرض می‌کنم: ايشان بارها فرمودند که شما ستاد اجرای امر به معروف و نهی از منکر نيستيد. ستاد احيای امر به معروف و نهی از منکر هستيد. کاری کنيد که اين فريضه احيا شود. البته ستاد در حدّ خودش می‌تواند تلاش کند. حدود 20 همايش در اين چند سا ل اخير در دانشگاه‌ها برگزار کرده. ستاد، کار پژوهشی ـ آموزشی، تبليغی و فرهنگی می‌کند اما اجرايی نيست.

گشت ارشاد در خيابان راه نمی‌اندازد. نبايد هم اين کارها را بکند. در حيطه کاری آن‌ها نيست.

حال دانشگاه‌ها چقدر نقش‌شان را ايفا کردند؟ ما به اندازه خودمان با هدايتی که کرديم 24 دانشگاه را با خود هماهنگ کرديم و 24 همايش هم برگزار شد. دانشگاه‌هايی که شما حضور داريد چه کردند؟ پژوهشگاه در پنج سال اخير چه کار کرد؟ در نشريات همين پژوهشگاه تورّقی کنيد ببينيد چند مطلب درباره امر به معروف که اين‌قدر ريشه‌‌ای است، تا حدی که ريشه در همه مهارت‌ها و سبک‌های زندگی دارد، نوشته شده است؟‌ در حالی که رفتارهای اجتماعی همه برگرفته از انديشه‌ها و تفکرات است.

به يک روحانی گفتيم، گفت ما روی منبرها جز معروف چيز ديگری نمی‌گوييم. البته مقصود از معروف، امر به معروف است. چون ما صد معروف داريم که يکی از آنها امر به معروف است. اينکه تذکر بدهيم به هم چند شب منبر رفتيم و شيوه‌های تذکر لسانی امر به معروف را توضيح داديم؟ حساسيت جوانان را چقدر زياد کرديم؟ أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسهم را از خودمان شروع کنيم. آخرين باری که همکاران به دوستانشان تذکر داده‌اند کی بود؟ منظور تذکر منصفانه از باب دلسوزی است.

در تذکر دادن آن‌طور که رهبری فرمودند ما حق مطالبه نداريم.

در واقع اين وظيفه انسانی نه اسلامی و دينی ما هست که به هم تذکر بدهيم و هوای هم را داشته باشيم.

اين فرهنگ ماست. يعنی فرهنگ‌سازی کرديم. به‌نظر می‌رسد جرائم اجتماعی خيلی کاهش پيدا می‌کند البته با شيوه‌های مختلف. مثلاً از راه دوستی و رفاقت با يک بخشنامه خشک و بی‌روح نمی‌شود انتظار داشت همه آن چيزی که ما خواستيم به انجام برسد. مثلاً در آموزش و پرورش بخشنامه شود از فردا با اين پوشش به مدرسه نياييد. ما که نمی‌توانيم با بخشنامه دانش‌آموزان را با حجاب و عفاف آشنا کنيم. سال 62 وقتی می‌خواستند جوانان را با مبانی دينی آشنا کنند، 6 ماه طول می‌کشيد. اردوهای تفريحی می‌گذاشتند به جوانان نزديک می‌شوند تا در قلبشان جا باز کنند بعد وارد خداشناسی و فرايض دينی می‌شدند. به جای آن بخشنامه روی برد دانشگاه زده می‌شود بنابراين درصد پايينی آن را رعايت می‌کنند. اساتيد هم فقط در کلاس تدريس می‌کنند. در واقع به طرف سکولار پيش می‌رويم حتی اساتيد متعهد هم همين شيوه را در پيش گرفتند. ما چقدر برای دانشجو وقت می‌گذاريم؟ چقدر دانشجو را به اتاقمان می‌آوريم؟ در بخش فرهنگی دوستان در اتاق در بسته می‌نشينند و کاری با دانشجو ندارند. مثلاً ليستی از يک دانشگاه داريم که 000/12 دانشجو دارد. حراست دانشگاه ليستی تهيه کردند که هزار نفر از دانشجويان اين دانشگاه در Face book فيس‌بوک به بدترين شکل ممکن تصوير دارند. بايد با اينها چه کرد که دانشجويان فکر نکنند رصد می‌شوند و بگويند اين کار با آزادی بيان و ... منافات دارد؟ به نظر من ب برای دانشجويان اردو بگذاريم به دسته‌های مختلف تقسيم و به اردوهای تفريحی برويم. با برنامه‌ريزی خوب و متنوع، در اردو دو کارگاه کوتاه بگذاريم، کارشناسان حرفه‌ای رسانه و اينترنت هم بيايند برای آن‌ها صحبت کنند، در لابه‌لای صحبت‌هايشان از مضرات فيس‌بوک هم بگويند. بدون اينکه اشاره صريح به موضوع کنند. به صورت غيرمستقيم خطرات ارتباط با فيس بوک را بگويند. اگر در ميان آن جمع کسانی باشند که ناآگاهانه وارد اين مجموعه شدند، به خود بيايند و متوجه شوند ورود به فيس‌بوک هم جزو کارهايی است که به آينده شغلی ما لطمه می‌رساند. خيلی از بچه‌ها واقعاً ندانسته وارد می‌شوند. با اين اردو يک کار فرهنگی انجام شده ما هم نتيجه دلخواه را می‌گيريم.

معيارهای تفکر انتقادي؛ همه اين بحث‌ها را به‌طور کامل‌تر در کتابی آوردم به‌عنوان مثال درباره خود انتقادی از تفسير آيت‌الله جوادی آملی گرفتم. ايشان در بحث خودانتقادی بحث أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم را مطرح می‌کنند. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِيکُمْ ناراً ـ يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم که بايد مراقب خودتان باشيد. بعد درباره آيه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ ايشان می‌فرمايند اين آيه نبايد دستاويزی شود برای ترک امر به معروف و نهی از منکر. چون برخی با استناد به اين آيه می‌گويند من تا خودم امامزاده نشوم، فعلاً وظيفه‌ای برای گفتن ندارم. ايشان می‌فرمايند اين آيه برای کسانی است که قصد نداشتند کار خوبی انجام دهند. يعنی به پيامبر می‌گفتند ما به جهاد می‌آييم ولی قصد رفتن نداشتند فقط حرفش را می‌زدند.

خداوند می‌فرمايد: وقتی بنا به انجام آن نداريد چرا حرفش را می‌زنيد؟ لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون اين گناه بسيار بزرگی است نزد خداوند.

از اين ‌آيه هم پيداست که مسئله بسيار حساس است. پس اين‌طور نيست که استنباط شد تا من خودم به سازندگی آنچنانی نرسم، پس تذکر ندارم. مثل پدری که سيگاری است به پسرش می‌گويد اشتباه کردم تو اشتباه نکن. ما نمی‌توانيم به اين پدر بگوييم تو حق تذکر دادن به پسرت را نداری. خودش می‌گويد که اشتباه کرده‌ام. البته اگر خودش سيگاری نباشد، تأثير کلام او بيشتر است.

مهار احساسات و تمايلات نفساني؛ می‌دانيم که خواهش‌های نفسانی مانع عقل و خرد است او رأيت من اتخذ الهه هوی و اضلّ الله علی علم و ختم علی سمعه و قلب با خردورزی انتقاد سخت است نتوان تمايلات خود را حفظ کرد. وقتی انسان در دام هوی و هوس و تمايلات نفسانی می‌افتد، ديگر خوب و بد برايش فرق نمی‌کند، جای معروف و منکر با هم عوض می‌شود.

از جمله تمايلات نفسانی می‌توان به حسادت، تعصب و لجاجت، اشاره کرد که آيات آن را هم در کتاب آورديم. بهترين راهکار آن را هم تقوای الهی قلمداد کرديم. يا ايها الذين آمنو ان تقوا الله يجعل لکم فرقان بعد گفتيم تحقيق نقطه مقابل تقليد کورکورانه است. وقتی مواردی مطرح می‌شود غير از موارد فقهی چون در فقه لازم است به عالم رجوع شود (رجوع جاهل به عالم مبنای عقلی هم دارد) ولی در مسائل اجتماعی، انسان بايد پيوسته تحقيق و بررسی نمايد تا محققانه حرفی بند يا انتقادی کند.

حق‌گرايی و حق‌طلبي؛ يکی ديگر از معيارهای نقد منصفانه است. و در کتاب بيان شد که چطور با تبليغات می‌توان حقّی را ناحق جلوه داد.

کاری که ساحری در غياب حضرت موسی با تبليغات و هياهو و جريان‌سازی ناحقی را حق کرد. و يا کثرت‌گرايی که نقطه مقابل حق‌گرايی و حق‌طلبی است. وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ يُضِلُّوکَ عَن سَبِيلِ اللّهِ شهيد مطهری هم در لغزش‌گاه‌های انديشه به اين مطلب اشاره می‌کند. نکته‌ای وجود دارد در مورد انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال. آيت‌الله جوادی آملی د راين مورد مطلبی دارد. ايشان اين مطلب را تحديد کردند. فرمودند هميشه اين‌طور نيست. ايشان می‌فرمايند انظر در علوم الهی نيست در علوم طبيعی و بشری است به‌عنوان مثال اطلبوا العلم و لو بالسين که در علوم بشری است. در علوم الهی بايد به استاد توجه کرد. البته ابتدا استاد بايد انتخاب شود. در تأييد اين مطلب آيت‌الله جوادی آملی دو آيه آوردند يکی فَليَنظُرَ الاِنسانُ الی طَعامِهِ بايد نگاه کند که عملش را از چه کسی اخذ می‌کند. قرآن می‌فرمايد وقتی علم حقيقی و الهی را می‌خواهيد دريافت کنيد بايد به استادتان نگاه کنيد. کلمات و روحيات استاد، اثرگذار است. يکی بحث خوارج: لا الحکم الا لله. اگر انسان نگاه نکند چه کسی اين حرف را می‌زند، به گمراهی می‌افتد کلمه حقّ يراد بها باطل. ممکن است مطلب باطلی از اين اراده شده باشد پس بايد به گوينده آن نگاه کرد که در پس پرده، اراده باطلی صورت نگرفته باشد. در علوم الهی و دينی انسان بايد جريان‌شناس هم باشد و وقتی که حقيقت روشن شد، حق را بگويد. منظور اين است که حرف حق کتمان نشود. وقتی حقيقت روشن شد، بايد مطرح شود آياتی که برای مجازات تعيين کردند.

ان الذين يکفرون ما انزلناه من البينات و ...در تذکر، کسی حق مطالبه ندارد بايد امر به معروف کنيم و رد شويم. بايد فرهنگ‌سازی شود.

پرسشگری ـ سؤال کنيم ـ با کدام دلايل عقلی می‌توان به درستی آن پی برد؟ آيا فطرت انسان می‌پذيرد تعاليم وحی درباره آن چه گفتند؟ قرآن زياد سؤال کرده: فبايّ آلاء‌ ربکما تکذبان الم نجعل له عين فرهنگ زيبايی در قرآن است که بايد از آن درست استفاده کرد. گاهی به جای اينکه مستقيماً بگوييم اين کار را انجام بده يا انجام نده، می‌توان گفت کدام بهتر است؟ هل يستوی الذين يعلمون و الذين لا يعلمون؟ خودت قضاوت کن. در قرآن گاهی به‌صورت پرسش مطرح می‌شد. اولم يريوا الی الطير فوقهم صافات

آدمی که با پوشش و حجاب است، امنيت و ‌آرامش روانی بيشتری دارد يا بدون پوشش؟ در قالب سؤال مطرح شود. در اين بين به شخص گوينده نبايد توجه کرد بايد به حرفه‌هايش توجه نمود بايد تفکيک کرد. شاهد مثال آن در قرآن: فقالوا أبشراً منی واحد نتّبعه. به حضرت صالح ايراد می‌گرفتند و می‌گفتند بشری است مانند ما. تنهاست و با ما بزرگ شده، از جنس ماست. حال می‌خواهد ما را هدايت کند؟ به حرف‌هايش توجهی نمی‌کردند.

تفکر انتقادی دايره‌ بسيار وسيعی دارد. ما را به اين نتيجه رهنمون می‌کند که از سر ناآگاهی نه بپذير و نه رد کن. کجا شخصيت را مورد توجه قرار بده، کجا مورد توجه قرار نده.

ـ واقع‌گرايي؛ که نقطه مقابل خرافات است.

ـ قضاوت موردی: شتاب‌زدگی‌ها، بزرگ‌نمايی‌ها يا کوچک‌نمايی‌ها. مثلاً از کسی تعريف می‌کنند بعد فکر می‌کنند.

برای آخرين مورد هم انتقاد‌پذيری را عنوان کرديم. يکی از معيارها، انتقادپذيری است. يعنی کسی حق انتقاد دارد که قبلاً سازندگی را در خود ايجاد کرده باشد و انتقادپذير هم باشد.

در کتاب عنوان کرديم از نشانه‌های انتقادناپذيري؛ صخره کردن و طنز گفتن است يا حسره علی العباد ما يأتيهم من رسول إلا کانوا به يستهزئون ـ‌ديگری توهين کردن است. افرادی که نمی‌خواهند حق را بپذيرند به گوينده حق نسبت‌های ناروا می‌دهند مثل ديوانه و شاعر و ساحر و ... ديگری اختلال است. با ايجاد سر و صدا و تهديد. اين‌ها همه نشانه‌های انتقادناپذيری است که وارد اين بحث نمی‌شويم.

مقام معظم رهبری (ايشان هم فقيه، مجتهدند هم نظريه‌پرداز و تعيين سياست‌های کلی هم که با ايشان است.) ايشان در يکی از صحبت‌هايشان فرمودند: «اگر امر به معروف فرهنگ‌سازی شده و نهادينه شود، احتمال اثرگذاری آن قطعی است.» فقط يک استثناء قائل می‌شوند: به جز در برابر حکومت‌های جائر و ستمگر، افراد مستبد، مثلاً در برابر صهيونيسم. و الاّ احتمالاً اثر آن قطعی است.

خانم قوی: صرف گفتن حداقل در بحث پوشش کافی نيست. در صدا و سيما گفته شده، در کتاب‌ها ‌آمده، و گفتار بسياری افراد ديگر. امروز در جامعه اسلامی ما بحث پوشش فعلی جوانان نقد می‌شود.

توانايی: بحث حجاب بسيار پيچيده است ما نمی‌خواهيم در رابطه با حجاب و پوشش بحث کنيم با اينکه يکی از مصاديق امر به معروف، مسئله حجاب است اما صرفاً حجاب نيست ما نمی‌خواهيم گشت ارشادی عمل کنيم. اين موضوع بايد ريشه‌ای حل شود. در مورد مسئله حجاب به‌عناوين مختلف می‌توان وارد شد که يکی از آن‌ها تذکر است.

تفکر انتقادی از جنبه جامعه‌شناسی، روانشناسی، اخلاقی را گفتيم. يک رويکرد مهم تفکر انتقادی، امر به معروف ا ست که به آن حساسی.

آقای بازرگان: مطالب را حاج‌آقا فرمودند فقط می‌خواستم به چند نکته اشاره کنم. آقای کلسن که از حقوقدانان شهير اروپايی است می‌گويد اروپا برای کنترل اجتماعی سه مؤلفه دارد: قانون، نظم عمومی و قراردادهای اجتماعی. از همين مبناست که روسو در کتاب معروف قراردادهای اجتماعی، به اين بحث به شکل متوفی اشاره می‌کند. از قول در آيات و روايات و اخبار و احاديث هم اين‌طور متوجه می‌شويم که تنها مکانيزم کنترل اجتماعی در جامعه اسلامی، بحث امر به معروف و نهی از منکر است در اصل وجه مميزه حکومت چهار سال و اندی اميرالمؤمنين علی(ع) با حکومت بنی عباس و بنی اميه در همين امر به معروف و نهی از منکر است. در هر حکومت امر به معروف و نهی از منکر وجود داشت اما تفاوت در اين بود که در حکومت علی(ع) حکومت در خدمت امر به معروف و نهی از منکر بود اما در حکومت بنی عباس و بنی اميه اين قضيه برعکس شد. امر به معروف و نهی از منکر در خدمت مطامع و زياده‌خواهی‌های حکومت قرار گرفت. يکی از سؤالات مطرح شده اين است که چرا در کار فرهنگی در دانشگاه‌ها موفق نيستيم؟ خانم قوی فرمودند: ‌در جوانان ما وجود دارد، تعمداً دروس عمومی (اخلاق، انسان در اسلام و ...)‌ را انتخاب می‌‌کنم با توجه به بضاعت کم خود، همين است. تبليغ چهار «عين» دارد. مبلغ بايد چهار «عين» را به‌عنوان سرلوحه کاری خود در نظر بگيرد. عقل، علم و عارف به ذات مخاطب بودن است. اگر اين چهار «عين» وجود نداشته باشد،‌ بايد مطالعه شود. ما می‌گوييم امر به معروف و نهی از منکر در جامعه محقق نمی‌شود مگر اينکه نگرش دانشجويان بخت به اين فريضه تغيير کند. در حال حاضر نگرش غلط است. امر به معروف را تحقير و تصغير کرديم در يک معنا. آن هم مبارزه با بدحجای، گشت ارشاد، کميته. در ژاپن به بچه‌‌ها می‌گويند نقاشی زلزله بکشيد. از رنگ‌های به کار رفته مشکی و قرمز می‌فهمند که زلزله چيز بدی است چون قرمز رنگ خون است. پس موفق شديم. اگر ما به بچه‌های خودمان بگوييم امر به معروف را نقاشی کنيد يا موتور هزار می‌کشند يا شلوار شش جيب يا آقايی را می‌کشند که محاسن بلند و ابروهای گره شده هشتاد و هشت دارند. چنين جامعه‌ای به جايی نخواهد رسيد مگر اينکه نگرش جامعه عوض شود . امروز نگرش دانشجوی ما به امر به معروف و نهی از منکر مچ‌گيری است نه يارگيری. تجسس است نه تخصص. شهروند فضول است نه شهروند مسئول. اگر ما بتوانيم نگرش دانشجويان را تغير دهيم، مهم است. چيزی که در حوزه تبليغی پاشنه آشيل ماست. يکی از مشکلاتی که داريم اين است که غربی‌ها پديده‌های عقلانی ما را عقلائی می‌کنند. مثلاً مقوله حجاب را «درسخود» عقلی آنرا گفته «بر سکون» تعريف کرده و برای دانشجو بيان کرده است. رئيس دانشگاه پنسيلوانيا می‌گويد من بيست هزار دانشجو دارم اگر کسی خلاف گفته «درسخود» لباس پوشيده بود، استعفا می‌دهم. کدام رئيس دانشگاه ما می‌تواند چنين ادعايی داشته باشد؟‌خيلی راحت اين پديده قدسی را از قالب عقلانی درآورده عقلايی کردند، در يکی از ايالت‌های آمريکا که ساديسم داشتند، بعد از ظهر در يک پارک خانم‌ها را اذيت می‌کردند. ماشين‌های گشت پليس در کنار آن پارک چند هکتاری با ميکروفن به خانم‌ها تذکر می‌دادند که: مواردی ديده شده که اين لباس‌های مشخص را دارند اگر می‌خواهد به سرنوشت آنها دچار نشويد، لباس‌هايتان را درست کنيد. بحث ديگر امر به معروف و نهی از منکر است که اگر بخواهد تأثير داشته باشد، 5 «ت» طلايی تعريف کرديم.

اول: تکريم؛ تفتيش موبايل امر به معروف نيست. ما در زندگی حدود 120 سأله ائمه معصومين، بحث تکريم را می‌بينيم. کسی بالفعل و بالقوه عاشق نماز نمی‌شد اما عاشق تکريم می‌شد ايم مسئله در سيره معصوم ديده می‌شود. امروز در امر به معروف‌های ما وجود ندارد.

دوم تشکر است؛ در شخص روبه‌رو خصلت‌های خوب هم وجود دارد يا درسش خوب است يا خوش تيپ است يا خوش‌لباس و ...

سوم تذکر است؛ «سيسرام» می‌گويد: اگر می‌خواهيد برای خود دشمن بسازيد کتکش نزن به او بگو نمی‌فهمی که ما در امر به معروف اين کار را کرديم. چهارم تکرار است. مثلاً فقط يک نفر در اتوبوس تذکر می‌دهد. معلوم است که شخص بدحجاب موضع می‌گيرد. اگر موضع نگيرد غيرطبيعی است. اگر عنصر تکرار که مقام معظم رهبری فرمودند و حاج‌ آقا نيز گفتند، قطعاً اثرگذار است، اگر يک نفر بگويد؛ يک دست صدا ندارد.

از زبان کلک نقاشان شنيديم بارها

بی‌زبان خوش‌کی صورت پذيردکارها

تکرار به‌عنوان يک مؤلفه اصلی در نظر گرفته نشده. ناپلئون گفت من پيامبر مسلمين را می‌ستايم چون از درها وارد شدم او ا ز دل‌ها. در مورد امر به معروف کی با دانشجويان از راه دل وارد شديم و اثر آن نديديم؟ غايب فريضه امر به معروف و نهی از منکر اين است که به دانشجويان تفهيم شود. امر به معروف و نهی از منکر فقط خطابش به مردم نيست. اتفاقاً آمده است برای رصد هرم قدرت. وقتی دانشجو اين را بفهمد ذوق می‌کند. بالنده می‌شوند. امروزه چرا مسئولين به هم ايراد می‌گيرند و نتيجه‌ای ندارد؟ چون هيچکدام از منظر فريضه امر به معروف و نهی از منکر ورود نمی‌‌کنند. هشت ميليون پرونده قضايی ناتمام داريم. يک کشور اروپايی که بهتر است نامش برده نشود، هر شب پرونده قضايی آن صفر می‌شود.

به‌عنوان يک کشور اسلامی زيبنده ما نيست چون همه می‌گويند مشکل خودت است. مملکت شهرداری دارد، پليس دارد با حقوق‌های عالی و مکفی. پس به ما ربطی ندارد. در صورتی که در غرب اين فرهنگ را نهادينه کردند. شهروند؛‌ تو چشم عمومی من هستی. خانم مسنی که جلوی پنجره‌ات می‌نشينی تا آفتاب بگيری، بيسم همراهت باشد اگر ديدی در حوزه ديدت جوانی بيخود پرسه می‌زند زنگ بزن تحسس داشته باش نه تجسس. متأسفانه ما در عقلايی و عقلانی کردن پديده‌ها مشکل داريم.


١١:٣٥ - سه شنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٢    /    عدد : ٣٤٥٩٨٦    /    تعداد نمایش : ٣١٧


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج