كفعمى در بلد الامين فرموده: اين دعاء حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ السَّلام است كه تعليم فرمود آن را به شخصى كه محبوس بود، پس خلاص شد: اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
اخبار > آيا پيشوايی دينی از رهبری سياسی جداست؟
 


  چاپ        ارسال به دوست

آيا پيشوايی دينی از رهبری سياسی جداست؟




در خصوص غايات دين و گستره‌ی حضور آن در عرصه‌ی جامعه دو تلقی متفاوت ارائه شده است. بر اساس برداشتی از دين، برخی بر اين باور شدند که هدف پيامبران از دين چيزی جز دعوت به خدا و آخرت نبوده است۱ و از اين روی معتقدند دين هيچ‌گونه رسالتی در خصوص اداره‌ی دنيا و دخالت در سياست و امثال آن ندارد.۲ لذا گستره‌ی دخالت دين را در معنويت و اخلاق، محدود مي­‌دانند. بر اساس اين مدعا که به جدايی نظری عرصه‌ی دين‌داری از گستره‌ی سياست‌ورزی محدود نشده بلکه به تفکيک عملی دين از سياست خواهد انجاميد، جايگاه پيشوايان راستين اسلامی به اداره‌ی امور جامعه و ولايت و سرپرستی همه جانبه‌ی آن ارتباط نيافته بلکه آنان فقط الگوهای عملی مردم در رويکرد اخلاقی و معنوی خواهند بود.
 
داعيه‌داران سکولاريسم، تلاش بسياری در تبيين مدعای
جدايی دين از سياست و اجتماع نموده و رويکردهای متفاوتی در اين خصوص ارائه کرده­‌اند. با وجود تنوع در قرائت­‌های موجود در سکولارسيم، آن‌چه در همه‌ی اين قرائت‌ها مورد پذيرش قرار می‌گيرد، نفی حاکميت پيشوايان دينی در منصب رهبری سياسی جامعه است. بر اين اساس، پيشوايان دينی (اعم از پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم، ائمه‌ی اطهار عليهم‌السلام و فقيهان شيعه در عصر غيبت) تنها الگوهای معنوی مردم محسوب شده و پيشوايی سياسی آنان مورد انکار قرار مي­‌گيرد. مطابق همين مدعا هرچند برخی از اين پيشوايان مانند پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم، حضرت علی عليه‌السلام و امام حسن عليه‌السلام در برهه‌ای از تاريخ در جايگاه رهبری سياسی قرار گرفته و عملاً رياست و سياست يک جامعه و کشور را برعهده گرفته­‌اند، لکن اين امر موجب نمي­‌شود سياست‌ورزی و اداره‌ی حکومت، امری دينی تلقی شود؛ بلکه آنان چون انسان­‌های شايسته­‌ای بوده و توانايی اداره‌ی جامعه را دارا بودند در مرحله­‌ای از تاريخ با اقبال مردم مواجه شده و از سوی مردم بدين منصب گمارده شده­‌اند. علی عبدالرازق، انديشمند مصری از جمله افرادی است که بر اين مدعا استدلال کرده و ضمن استناد به برخی آيات قرآن، حاکميت سياسی پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را مورد انکار قرار داده و ايشان را در نهايت اسوه‌ای معنوی و اخلاقی معرفی مي­‌نمايد.
در پاسخ به اين مدعا بايد گفت:

 
AWT IMAGEحضرت علی عليه‌السلام ضمن مفروض انگاشتن ولايت الهی خود، مقبوليت مردمی را شرط به فعليت رسيدن اين ولايت اعلام داشته‌اند: «رسول خدا مرا متعهد به پيمانی کرد و فرمود: ای پسر ابوطالب، ولايت امت من حق تو است. اگر به درستی و عافيت تو را ولی خود کردند و با رضايت درباره‌ی تو به وحدت نظر رسيدند امر ايشان را بر عهده گير و بپذير. اما اگر درباره‌ی تو به اختلاف افتادند، آنان را به خواست خودشان واگذار؛ زيرا خدا گشايشی به روی تو باز خواهد کرد.»
 


 يکم: حکومت متعلق به خداست
بر اساس مبانی قرآنی و مطابق آياتی از قرآن، حکومت در اصل متعلق به خداست و هيچ کسی شريک خداوند در حاکميت نيست.۳ و کسانی که خودشان را دارای حکومت مستقل از خدا می‌دانند يا به شکلی تفکيکی، حکومت بر دل‌های مردم را متعلق به خدا و حکومت بر جامعه را متعلق به خودشان می‌دانستند، شرکاء الله هستند که خدا آن‌ها را رد می‌کند: «و لايشرک فی حکمه احدا».۴ مطابق منطق توحيد، هيچ‌کس با خداوند در مقوله‌ی حکومت شريک نخواهد بود: «و ما لکم من دون الله من ولي».۵ بلکه هيچ ولی‌ای غير از خدا برای انسان‌ها وجود ندارد.۶
 
طبيعی است حاکميت خدا وقتی در زمين تحقق مي­‌يابد که انسانی از طرف خدای متعال عملاً و در واقعيت جامعه زمام قدرت مردم را به‌دست بگيرد. بر اساس همين منطق حضرت علی عليه‌السلام در پاسخ به خوارج که با شعار «لاحکم إلا لله» حکميت را پيشنهاد داده بودند، مي­‌فرمايند گرچه منطق حاکميت انحصاری خداوند درست است، لکن اين بدان معنا نيست که «لا امره الا لله» يعنی امارت و فروانروايی بدون واسطه هم از آنِ خداوند باشد؛ بلکه حاکميت الهی در جامعه بايد ذيل حکومت و ولايت يک انسان مجسم شود که مورد رضايت و تنفيذ خداوند قرار گرفته باشد. چنان­‌که در قرآن از قول مؤمنين خطاب به خدای متعال آمده است «و اجعل لنا من لدنک ولياً»۷ برای ما از سوی خود، ولی و حاکم قرار بده. و در آيه‌ی ديگر می‌فرمايد که «انما وليکم الله و رسوله»؛۸ ولی شما خدا و رسول‌اند؛ طبيعی است همراهی پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با خداوند به معنای شراکت ايشان با خداوند نيست. زيرا خدا شريک‌پذيری ندارد. بلکه پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نايب، جانشين و مظهر حاکميت و ولايت خدا در زمين است.

AWT IMAGEصوت: جدايی دين از سياست


 دوم: توجه توأمان اسلام به دنيا و آخرت

 برخلاف دين­‌هايی مانند مسيحيت که بي­‌اعتنايی به دنيا و شئون زندگی را ترغيب کرده و سويه­‌ای آخرت‌مدار به دين داده­‌اند، دين اسلام به عنوان دين خاتم که ادله‌ی بسيار عقلی و نقلی بر جامعيت آن (برای همه‌ی افراد، همه‌ي زمان­‌ها و مکان­‌ها و همه‌ی شئون زندگی) گواهی مي­‌دهد، با نفی سکولاريسم، دين را در همه‌ی ارکان و عرصه­‌های جامعه حاضر دانسته و در هر شرايط و موقعيتی، حکم و توصيه­‌ای مشخص ارائه مي­‌نمايد. اگرچه موارد بسياری از آموزه­‌های دين به آخرت­‌گرايی اختصاص دارد، اما اين، يک روی سکه بوده و آخرت­‌گرايی اسلام به عنوان سويه‌ی ديگر دين۹ از متن زندگی و مسئوليت­‌های دنيوی مي­‌گذرد. اين آموزه­‌ها حجم وسيعی از دين اسلام را شامل مي­‌شود:

 
 وظايف اجتماعی مؤمنين
در آيات قرآن، هدف پروردگار از ارسال رسل، اقامه‌ی قسط فرض شده و علاوه بر کتاب، به «ميزان» و «حديد» نيز بدين جهت اشاره مي­‌شود،۱۰ مؤمنان به قيام برای‌ خدا و برای قسط۱۱ دعوت شده و آنان به اجتناب از طواغيت،۱۲ اطاعت از اولی‌الامر به عنوان جانشينانی که دنباله‌روی خدا و رسول‌اند،۱۳ جهاد در راه خدا۱۴ و تجهيز قوا برای مقابله با دشمنان۱۵ دعوت مي­‌شوند، ‌به حفظ وحدت و جلوگيری از تفرقه در جامعه‌ی اسلامی،۱۶ شفقت نسبت به مسلمانان و دشمنی و شدت با کفار،۱۷ تعاون‌،۱۸ مشورت‌ در امور عمومی و حکومتی توصيه شده۱۹ و از مسلمانان به عنوان بهترين امت به جهت انجام وظيفه‌ی اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر ياد شده است.۲۰
AWT IMAGE
 ظرفيت سياسی فقه شيعه
آيات، روايات و کتب فقه شيعه پُر است از مباحث و ابوابی مانند «بيعت و اطاعت نسبت به حاکم مشروع»، «سربرتافتن از فرامين نامشروع حاکمان»، «جهاد در راه تحقق حاکميت اسلام»، «دفاع از کيان اسلامي»، «نصيحت نسبت به ائمه‌ی مسلمين»، «اقامه‌ی حدود شرعی نسبت به متخلفان از شرع» و «دريافت خمس و زکات به عنوان ماليات حکومتي» که يا خود امری سياسی ـ اجتماعی هستند و يا اين که پی‌آمدهای کاملاً سياسی ـ اجتماعی دارند.
 
نکته‌ی قابل توجه در خصوص اين موارد اين است که نه فقط آموزه­‌های دينی، اين‌گونه مسائل سياسی و حکومتی را مورد توجه و عنايت قرار داده­‌اند، بلکه تصدی اين امور که غالباً مستلزم تشکيل يا اداره‌ی حکومت است در فقه شيعه به حاکم مشروع منصوب از جانب خداوند (امام معصوم عليه‌السلام و نائبان ايشان در عصر غيبت يعنی ولی فقيه) واگذار شده است.

 سوم: عدم جدايی حاکمان دينی و سياسی در صدر اسلام
سير تاريخی تأسيس، تبيين و تثبيت اسلام از زمان بعثت پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در صدر اسلام تا زمان خلفا و حضرت علی عليه‌السلام نيز بر عدم جدايی حاکمان دينی و سياسی و مداخله‌ی فعالانه‌ی حاکمان و متوليان دين در عرصه‌ی سياست گواهی مي­‌دهد. در اين قضيه اختلافی ميان شيعه و سنی نيز وجود ندارد. از اين روی، سيره‌ی سياسی اهل سنت به رويکرد خلفا در صدر اسلام مستند است. اهل سنت با محور قراردادن رفتار پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و خلفا و ضرورت الگوگيری از آن­‌ها در رفتار سياسی، اموری چون خاستگاه مشرعيت و شيوه‌ی حکمرانی در حکومت مطلوب را به عملکرد خلفا مستند مي­‌سازند. شواهد تاريخی نيز حاکی از آن است که اولين زمزمه­‌ها در تفکيک حاکميت سياسی و پيشوايی دينی به سلطنت معاويه بازمي­‌گردد که پس از وی مورد تبعيت قرار گرفته و خلافت خلفای بني­‌اميه و بني­‌عباس نيز بدين صورت بوده است. اين در حالی است که پيش از آن، کوچک­ترين ترديد و ظنی در ميان مسلمانان در اين باره وجود نداشته است.
AWT IMAGEبرترين شاهد الگوی پيشوايی امامان معصوم، منصوب شدن حضرت علی عليه‌السلام در ماجرای غدير خم است. حضرت رسول صلوات‌الله‌عليه، حضرت علی عليه‌السلام را با استناد به وحی، به عنوان جانشين خويش در جامعه معرفی کرده و از مردم بدين خاطر بيعت گرفتند: «همان‌گونه که من بر شما، از خودتان ولايت و اختيار بيشتری دارم، علی هم چنين رهبری و ولايتی بر شما دارد.»
 
 چهارم: احاديثی از اميرالمؤمنين عليه‌السلام درباره خاستگاه مشروعيت حاکمان
برخلاف آن‌چه در خصوص رويکرد حضرت علی عليه‌السلام در خصوص حکومت ارائه شد، روايات بسياری از آن حضرت وجود دارد که ايشان، خاستگاه مشروعيت حاکمان (به صورت عام) و حاکميت خويش (به صورت خاص) را به  انتصاب الهی مستند کرده­‌اند. برخی از اين روايات از نظر می‌گذرد:
 
۱. حضرت در خطبه‌ی شقشقيه يکی از علل عمده‌ی به­‌دست گرفتن حکومت را پيمانی معرفي مي­‌نمايند که خداوند از عالمان و پيشوايان دينی گرفته است که مطابق آن، آنان نمي­‌بايست بر ظلم ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نمايند: «اگر به خاطر حضور توده‌های مشتاق بيعت‌کننده و اتمام حجت بر من به خاطر وجود يار و ياور نبود و نيز به خاطر عهد و پيمانی که خداوند از دانشمندان و علمای (هر امت) گرفته که: «در برابر پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمديده و مظلوم سکوت نکنند»، مهار شتر خلافت را بر پشتش می‌افکندم (و رهايش می‌نمودم)»۲۱

 ۲. مجموعه رواياتی از آن حضرت نقل شده است که مطابق آن، حاکميت سياسی، حق ايشان بوده است. ابن ابی‌الحديد اين روايات را متواتر اعلام کرده و برخی از آن‌ها را ذکر مي­‌نمايد؛ از جمله آن‌که حضرت می‌فرمايند: «برای ما حقی است. اگر آن را به ما بدهند، مي­‌گيريم و اگر از ما منع کنند، از آن چشم مي­‌پوشيم»۲۲

 ۳. برترين شاهد در خصوص الگوی پيشوايی امامان معصوم عليهم‌السلام، منصوب شدن حضرت علی عليه‌السلام در ماجرای غدير خم است. حضرت رسول صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پس از آن که ولايت و سرپرستی خويش بر جامعه را بر مردم متذکر شدند، حضرت علی عليه‌السلام را با استناد به وحی، به عنوان جانشين خويش در جامعه معرفی کرده و از مردم بدين خاطر بيعت گرفتند: «ألَسْتُ أوْلَی بِکمْ مِنْ أَنْفُسِکم. مَنْ کنْتُ مَولَاهُ فَهذَا عَلِيٌّ مَوْلاهُ؛۲۳ همان‌گونه که من بر شما، از خودتان ولايت و اختيار بيشتری دارم، علی عليه‌السلام هم چنين رهبری و ولايتی بر شما دارد.»
AWT IMAGE

استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانيت و حوزه‌ها مأيوس شد، دو راه برای ضربه زدن انتخاب نمود؛ يکی راه ارعاب و زور و ديگری راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتی حربۀ ارعاب و تهديد چندان کارگر نشد، راه‌های نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهمترين حرکت، القای شعار جدايی دين از سياست است که متأسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازه‌ای کارگر شد... (امام خميني رحمه‌الله، منشور روحانيت)

 
 
ناگفته نماند اين دسته از روايات که امامان معصوم عليهم‌السلام را پيشوايان سياسی جامعه فرض کرده و بر خاستگاه مشروعيت سياسی حضرت علی عليه‌السلام عنايت دارد، در نقطه مقابل رواياتی که بر جايگاه مردمی ولايت ايشان دلالت دارند قرار ندارد، بلکه اين روايات بر مقبوليت مردمی در کنار خاستگاه مشروعيت الهی تأکيد مي­‌نمايد. در روايتی که از حضرت علی عليه‌السلام نقل شده است ضمن مفروض انگاشتن ولايت الهی خود، مقبوليت مردمي را شرط به فعليت رسيدن اين ولايت اعلام داشته‌­اند: «رسول خدا مرا متعهد به پيمانی کرد و فرمود: ای پسر ابوطالب، ولايت امت من حق تو است. اگر به درستی و عافيت تو را ولی خود کردند و با رضايت درباره‌ی تو به وحدت نظر رسيدند امر ايشان را بر عهده گير و بپذير. اما اگر درباره‌ی تو به اختلاف افتادند، آنان را به خواست خودشان واگذار؛ زيرا خدا گشايشی به روی تو باز خواهد کرد.»۲۴
 
بنابراين مروری به مبانی دينی و آموزه‌های روايی و سيره‌ی ثابت اهل بيت عليهم‌السلام، مفيد اين معناست که ايشان نه فقط الگوی معرفتی، اخلاقی و معنوی مردم محسوب می‌شوند، بلکه حکمت الهی و جامعيت شخصيت ايشان مقتضی است آن ذوات مقدسه حاکميت سياسی جامعه را نيز عهده‌دار شده و از اين روی، سيره‌ی حکومتی آنان نيز الگوی دينی مسلمانان محسوب می‌شود.
 
 پی‌نوشت‌ها:
۱. بازرگان، مهدی، آخرت و خدا هدف بعثت انبيا، ص ۳۶.
۲. سروش، عبدالکريم، مدارا و مديريت، ص۱۸۱ـ۱۹۱ با تلخيص.
۳. و لم يکن له شريک فی الملک، سوره اسراء، آيه‌ی ۱۱۱
۴. سوره‌ی مبارکه‌ی کهف، آيه‌ی ۲۶
۵. سوره‌ی مبارکه‌ی بقره، آيه‌ی ۱۰۷
۶. قل اغيرالله اتخذ ولياً فاطر السموات و الارض، سوره‌ی مبارکه‌ی انعام، آيه‌ی ۱۴
۷. سوره‌ی مبارکه‌ی نساء، آيه‌ی ۷۵
۸. سوره‌ی مبارکه‌ی مائده، آيه‌ی ۵۵
۹. حرِّ عاملی، وسائل الشيعه، ج۱۲، ص۴۹، باب ۲۸ من ابواب التجاره و مقدماتها، ح۲
۱۰. سوره‌ی مبارکه‌ی حديد، آيه‌ی ۲۵  
۱۱. سوره‌ی مبارکه‌ی نساء، آيه‌ی ۱۳۵
۱۲. سوره‌ی مبارکه‌ی نحل، آيه‌ی ۳۶
۱۳. سوره‌ی مبارکه‌ی نساء، آيه‌ی ۵۹
۱۴. سوره‌ی مبارکه‌ی نساء، آيه‌ی ۷۵
۱۵. سوره‌ی مبارکه‌ی انفال، آيه‌ی ۶۰
۱۶. سوره‌ی مبارکه‌ی آل عمران، آيه‌ی ۱۰۳ و ۱۰۵ ؛ سوره‌ی مبارکه‌ی انفال، آيه‌ی ۴۶
۱۷. سوره‌ی مبارکه‌ی حجرات، آيه‌ی ۲۹
۱۸. سوره‌ی مبارکه‌ی مائده، آيه‌ی ۲
۱۹. سوره‌ی مبارکه‌ی آل عمران، آيه‌ی ۱۵۹
۲۰. سوره‌ی مبارکه‌ی آل عمران، آيه‌ی ۱۱۰
۲۱. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۳ (شقشقيه)
۲۲. شرح نهج‌البلاغه ابن أبی الحديد، ج‌۹، ص ۳۰۷ـ ۳۰۶
۲۳. حسين بروجردی، جامع احاديث الشيعه، ج۲۳، ص۷۴۲
۲۴. مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۷۸


١١:١٥ - سه شنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٢    /    عدد : ٣٤٥٩٧٥    /    تعداد نمایش : ٢٩٣


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج