كفعمى در بلد الامين فرموده: اين دعاء حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ السَّلام است كه تعليم فرمود آن را به شخصى كه محبوس بود، پس خلاص شد: اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
اخبار > ريشه‌های سبک زندگی در غرب و اسلام
 


  چاپ        ارسال به دوست

ريشه‌های سبک زندگی در غرب و اسلام

AWT IMAGE

 

  سوال اينجاست که اکنون ثمرات عينی جامعه غربی چيست؟ پاسخ بدين سوال معيارهای خاص خود را می‌طلبد. نوع جهان‌بينی و نگرش به غايت زندگی در جامعه غربی متفاوت است. اما به نظر نگارنده آنچه که واضح است اين است که فطرت بشری بالذاته ميل به کمال دارد و اگر در زندگی مسيری برای خويش برمی‌گزيند تلاشی است برای رسيدن به مرتبه‌ای بهتر در زندگی و شايد در نهايت به احساس رضايتمندی از حيات خويش.

  با پردازش در حوزه تعاريف ارائه شده راجع به سبک زندگی که مبحثی است ميان رشته‌ای به ويژه در حوزه علوم انسانی درخواهيم يافت که تکيه تعاريف بر مصرف اعم از کالاهای فرهنگی، پوشاک،مسکن و... است و اين که غالب تعاريف نشان از يک سری ارزش های فردی و اجتماعی دارد. به تعبيری ديگر می‌توان دو نگاه به سبک زندگی داشت؛ اگر سبک زندگی را لايه رويين و ظاهر يک اجتماع بدانيم، لايه پنهان آن ايدئولوژی حاکم بر آن می‌باشد و اگر سبک زندگی را به معنای شمول ارزش ها و نگرش ها نيز بدانيم فی نفسه امری مستقل و معتبر در نظر گرفته می‌شود. با دقت نظر در تعاريف آمده از سوی جامعه شناسان مطرح غربی که اين مبحث را بيشتر در حوزه رفتار اجتماعی مورد مطالعه قرار می‌دهند می‌توان دريافت که سبک زندگی را در اختيار قدرت انتخاب فرد می‌دانند، بدين معنا که انتخاب شخص «من» ارجح است. هدف برجسته نمودن «من» است. مهم ترين اثرآن در اجتماع همان «فردگرايی » است. فردگرايی که از مهم ترين عناصر فلسفی دنيای حاضر است و از بطن محوريت اومانيسم پديد آمده است. هسته مرکزی اين مفهوم را می‌توان مفاهيم انسان گرائی (اومانيسم و هيومنيسم)، قدسيت زدايی و تقدس زدائی ماده گرا (ماترياليسم)، تکنيک زدگی افراطی، غيب ستيزی و شريعت ستيزی و وحی ستيزی و متن گريزی دانست.

  از سويی، زمانی که قدرت انتخاب مطرح می‌شود به طور مسلم حوزه قدرت انتخاب نيز مطرح می‌شود. طراحی حوزه قدرت انتخاب و برجسته نمودن تشخص "من " از سوی حاکمان اجتماعی در حقيقت مهندسی چارچوب يک جامعه نيز می‌تواند محسوب شود. لذا هرچند از سوی حاکمان اين چارچوب محدود خواهد بود اما برای فرد حاضر در اجتماع به معنای آن است که چگونه بايد زندگی کرد و چگونه بايد رفتار کرد و... تا بدانجا که فرد درون يک جامعه قادر به انتخاب چه نوع نگرشی در زندگی باشد را نيز شامل می‌شود.

  اما آن‌چه که از اين رهگذر بر جامعه غربی رفته است محل تامل است. چرا که بيان مولفه های حاکم بر زندگی غربی منوط به شناخت ايدئولوژی‌های حاکم بر نظام‌مند نمودن شيوه‌های رفتاری و ارزش‌های اجتماعی اينان است و از سويی ديگر نيز شاهد نتايج چنين مولفه‌هايی و ايدئولوژی‌هايی می‌باشيم. مختصر اينکه، «سقوط فرهنگی غرب را بايد در عناصر فرهنگی آن جستجو کرد. چيزی که اريک فروم نيز بدان رسيده است و سقوط فرهنگی غرب را، بخصوص در علوم انسانی، اين گونه بيان می کند:

  انسان تنها موجودی است که همنوعان خود را بدون دليل بيولوژيکی می‌کشد.

  روان‌شناسی مدرن تاحد بسياری روح مرده است؛ چون به انسان زنده کامل نظر ندارد و به سادگی او را قطعه قطعه می‌کند.

  انسان را می توان در اجتماع امروز ابزاری دانست که هنوز برای آن ماشينی وجود ندارد. در اين اجتماع، انسان کامل خود را به عنوان يک کالای فعال می‌بيند.

  در اجتماع امروز، انسان به يک صفر تبديل شده يا قطعه‌ای از يک ماشين است و تا وقتی که يک اجتماع سود و توليدات را به عنوان هدف عالی و نتيجه همه تلاش‌های انسان می بيند نمی‌توان جز اين پيش بينی ديگری داشت. من گمان می کنم که نظام اجتماعی موجود جوانه متلاشی کردن را در خود دارد.»[1]

  بنابراين مي­توان گفت «سبک زندگي» در انديشه غربی و جامعه اسلامی تنها يک لفظ مشترک معنوی است. چرا که سبک زندگی از ديدگاه غربی بر يک سری مفاهيم عمدتا فردی تکيه دارد که محدود در بهداشت، اجتماعات، غذاخوردن و … می‌باشد. و به طور خلاصه در نوع مصرف(به معنای اعم آن) محدود می‌شود. و تمام شئون زندگی شخص بر محور تشخص فرد است. در حالی که رهبر معظم انقلاب با پردازش مصداقی مفهوم سبک زندگی، برای آن مفهومی با گستره جمعی و اجتماعی قائل شدند که نمی‌توان نقش دين و ايدئولوژی را نسبت به چنين مبحثی ناديده انگاشت. چندان که ايشان رفتار اجتماعی و سبک زندگی را تبع تفسير از زندگی می‌دانند.

  با توجه به آن‌چه گفته شد سوال در اينجاست که اکنون ثمرات عينی جامعه غربی چيست؟ پاسخ بدين سوال معيارهای خاص خود را می‌طلبد. به عبارتی با چه معياری بايد بدين سوال پاسخ گفت محل تامل است چرا که نوع جهان‌بينی و نگرش به غايت زندگی در جامعه غربی متفاوت است. اما به نظر نگارنده آنچه که واضح است فطرت بشری بالذاته ميل به کمال دارد (مجموعه ويژگی‌ها و خصوصيات سرشتی نوع انسان که به صورت بالقوه در او وجود دارند. اين استعدادها و توانايی‌های سرشتی که فصل مميز انسان از ديگر موجودات‌اند، استعدادهايی همچون حقيقت‌جويی و خلاقيت را در برمی‌گيرند.) و اگر در زندگی مسيری برای خويش برمی‌گزيند تلاشی است برای رسيدن به مرتبه‌ای بهتر در زندگی و شايد در نهايت به احساس رضايتمندی از حيات خويش. به يک تفسير بسياری از گمراهی‌های بشری را بتوان در اين قالب توجيه کرد که ريشه در جهل و عدم نگرش صحيح و راستين به زندگی است. و انسان است که از فطرت منحرف می‌شود. وقتی رفتاری را انجام می‌دهد که با فطرتش مخالف است، رفته‌رفته از فطرتش منحرف می‌شود ومسخ می‌شود. در چنين صورتی فطرت از بين نرفته؛ بلکه فراموش شده و فعليت نيافته است. از اين راستاست که می‌توان ادعا کرد تمدن غرب با ارائه و حاکم نمودن مکتب اومانيسم و تقدس زدايی از دين و زمينی نمودن تمام امور قدسی، سبک زندگی بشر را در بستر انسان مداری صرف خلاصه کند تا که چنين بشری از زندگی و مفاهيم دينی فاصله بگيرد. مديريت چنين انسانی و جامعه‌ای منوط به داشتن زنجيره‌ای از مصرف به اشکال مختلف آن است. چه بسا بر اين اساس در بررسی سبک «زندگي»، توجه به برخی رفتارها و مصارف مورد توجه باشد يا حتی در اولويت قرار گيرد که در ديدگاه اسلامی توجه به آن‌ها اصلاً بی‌مورد به نظر برسد و آن‌ها را اصولاً جزء سبک زندگی نمی‌داند. به تبع اين وضعيت، برنامه‌ريزی در خصوص اصلاح وضعيت سبک زندگی نيز کاملاً متفاوت خواهد بود و بنابراين خروج از چنين دايره‌ای به معنای خروج از چارچوب و قوانين اجتماعی می‌باشد.

  اما آن‌‌ چه که سوال اصلی نگارنده سطور است توجه جدی به اين مطلب است که با مد نظر قرار دادن اين‌که جامعه غربی چارچوب جامعه‌ای را بنا نهاده است که مبتنی بر جهان‌بينی خاص خودشان است و سعی بر مديريت جامعه دارند. و از سويی ديگر نيز سخن بر اشتباه و بی سرانجام بودن چنين نگرش غربی به زندگی بسيار رفته است؛ جامعه کنونی ملت ايران که از لحاظ جهان بينی و نگرش به زندگی برآمده از تفکرات الهی و به ويژه شيعی است، اما از سويی ديگر در بطن جامعه با مظاهر فراوانی از تمدن غربی زندگی می‌کند که شايد بسياری از چنين مظاهری که اخلاقيات و رفتار فردی و گروهی ما را نيز شکل می‌دهد با جهان بينی و بن‌مايه های تفکری زيستن- با اندک تاملی- چندان مقاربت نداشته باشد.

  و سوال در اينجاست که چنين تعارضی به کجا خواهد انجاميد؟ شايد بخشی از پاسخ به اين سوال را در مطرح شدن سبک زندگی اسلامی به واسطه بيان آن توسط رهبر معظم انقلاب بتوان دريافت. سبک زندگی اسلامی که از ديدگاه ايشان بسيار فراتر از مصرف تمدن غربی است و مولفه‌های همچون هويت، ارزش ها، معماری شهری و خانگی، نظام آموزش، دين داری فردی و اجتماعی، نظام اقتصادی فردی و خانواده و ... را در بر گرفته است.

 


  [1] - محمدتقی جعفری، فرهنگ پيرو، فرهنگ پيشرو، شرکت انشتارات علمی و فرهنگی، تهران،1373، ص 112 و113


١١:١٤ - سه شنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٢    /    عدد : ٣٤٥٩٧٤    /    تعداد نمایش : ٣٠٦


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج