كفعمى در بلد الامين فرموده: اين دعاء حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ السَّلام است كه تعليم فرمود آن را به شخصى كه محبوس بود، پس خلاص شد: اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
اخبار > به مناسبت 25 اسفند ماه سالگرد شهادت شهید مهدی باکری؛ شهرداری که سوار بنز نشد!
 


  چاپ        ارسال به دوست

به مناسبت 25 اسفند ماه سالگرد شهادت شهید مهدی باکری؛ شهرداری که سوار بنز نشد!

 




 

زهرا کریمی


مهدي باكري در سال 1333 در شهرستان مياندوآب به دنيا آمد. در همان كودكي، مادرش را از دست داد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در اروميه به پايان رسانيد. در سال آخر دبيرستان ، هم زمان باشهادت برادرش «علي» به دست ساواك، وارد جريان هاي سياسي شد. بعد از گرفتن ديپلم، در رشتة مهندسي مكانيك ادامة تحصيل داد و مبارزات سياسي خود را در تبريز آغاز كرد. پس ازمدتي برادر كوچكترش حميد نيز به عنوان رابط با ساير مبارزان، به خارج از كشور رفت. مهدي، به پيروي از فرمان امام، سربازخانه را ترك نمود و زندگي مخفيانه اي را تا پيروزي انقلاب اسلامي دنبال كرد. پس از پيروزي انقلاب و همزمان با تشكيل سپاه، به عضويت سپاه اروميه درآمد. وي در سازماندهي سپاه و ساخت اولية آن نقشي فعال داشت. مدتي در سمت دادستاني دادگاه انقلاب خدمت كرد و هم زمان به عنوان شهردار شهرستان اروميه، خدمات ارزنده اي را ارائه داد.

با شروع جنگ تحميلي ازدواج كرد و روز بعد از عقد به جبهه اعزام شد. در طول سال ها تلاش در جبهه و عمليات هاي مختلف، همواره از فرماندهان برجسته و داراي نفوذ معنوي بود. در عمليات فتح المبين، معاون تيپ نجف اشرف بود و در عمليات بيت المقدس از ناحية كمر مجروح شد. در عمليات رمضان به عنوان فرمانده تيپ عاشورا، وارد خاك عراق شد و يكبار ديگر مجروح گرديد. در عمليات مسلم بن عقيل، سمت فرماندهي را در لشكر عاشورا داشت، همچنين در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر يك تا چهار با همين عنوان به هدايت بسيجيان پرداخت

در آخرين ديدار با حضرت امام خمینی (ره)، از ايشان براي خود طلب آمرزش و شهادت نمود. «مهدي باكري» پانزده روز بعد در عمليات بدر، در 25 اسفند سال 1363 مزد زحمات خود را با شهادت در آغوش گرفت.

این نوشتار به مناسبت سالروز شهادت این شهید بزرگوار به بیان خاطراتی از شهید مهدی باکری پرداخته است:

بنز سواری شهید باکری!

در سال 1358 مسئولیت شهرداری ارومیه به شهید باکری سپرده می شود؛ او در خلال ماجراهای گوناگون، با پافشاری دو گروه متضاد در شهرداری روبه رو می‌شود که از وی می‌خواهند تا بنز مدل بالای شهردار پیشین را که در پارکینگ است، زیر پای خود بگذارد؛ با این حال، باکری در برابر این اصرارها، مقاومت کرده و با یک وانت‌بار به امور مردم و سرکشی به محلات می‌پردازد. و سرانجام در حالی که این فشارها روز به روز افزایش می‌یابد، مهدی باکری، روزی از اداره خدمات می‌خواهد تا دستی به سر و روی بنز کشیده و آن را گلکاری کنند؛ همین باعث می‌شود تا ولوله‌ای میان همه پدید آید تا ببینند باکری با این بنز چه خواهد کرد و آیا آن را سرانجام زیر پای خود خواهد گذاشت، یا فکر دیگری برای آن دارد!

پس از این‌که بنز آماده می‌شود، باکری این بار از مدیر خدمات می‌خواهد تا آن را به گل‌فروشی برده و گلکاری کنند و به این ترتیب، کنجکاوی‌ها شدت گرفته و این پرسش، این سو و آن سو می‌پیچد که باکری می خواهد با بنز گلکاری ‌شده چه کاری انجام دهد و همین، گمانه‌زنی‌های گوناگونی را باعث می‌شود. سرانجام هنگامی که بنز شهرداری به طرز زیبایی گلکاری می‌شود، مهندس مهدی باکری در میان انتظار و کنجکاوی‌های دیگران دستور داده تا بنز را به یتیم‌خانه شهر برده و به عنوان ماشین عروس در اختیار دختر و پسر جوانی که هر دو در همان یتیم‌خانه بزرگ شده‌اند و اینک قصد ازدواج با یکدیگر را دارند، بگذارند...

پالتوي مهدي

يك روز كه مهدي از مدرسه به خانه آمد، از شدت سرما تمام گونه ها و دست هايش سرخ شده بود. پدرش همان شب تصميم گرفت براي او پالتويي تهيه كند. دو روز بعد، با پالتوي نو و زيبايش به مدرسه مي رفت؛ اما غروب همان روز كه از مدرسه بر مي گشت با ناراحتي پالتويش را به گوشه اتاق انداخت. همه با تعجب به او نگاه كردند. او در حالي كه اشك در چشمش نشسته بود، گفت: چه طور راضي شوم كه پالتو بپوشم، وقتي كه دوست بغل دستي ام از سرما به خود مي لرزد؟

كجاست اين آقاي شهردار تا ببيند؟

اکبر پور جمشید روایت می کند: وقتي آقا مهدي، شهردار اروميه بود، يك شب باران شديد باريد. به طوري كه سيل جاري شد. ايشان همان شب ترتيب اعزام گروه امداد را به منطقه سيل زده داد و خودش هم با آخرين گروه عازم منطقه شد. پا به پاي ديگران در ميان گل و لاي كوچه كه تا زير زانو مي رسيد، به كمك مردم سيل زده شتافت. در اين بين، آقا مهدي متوجه پيرزني شد كه با شيون و فرياد، از مردم كمك مي خواست. تمام اسباب و اثاثيه پيرزن در داخل زير زمين خانه آب گرفته بود. آقا مهدي، بي درنگ به داخل زير زمين و مشغول كمك به او شد. كم كم كارها رو به راه شد. پيرزن به مهدي كه مرتب در حال فعاليت بود نزديك شد و گفت: خدا عوضت بدهد مادر! خير ببيني.

نمي دانم اين شهردار فلان فلان شده كجاست تا شما را ببيند و يك كم از غيرت و شرف شما ياد بگيريد؟

آقا مهدي خنده اي كرد و گفت: راست مي گويي مادر! اي كاش ياد مي گرفت.

بدون ابراز خستگی به خانه وارد می‌شد

همسر شهید باكری در مورد اخلاق او در خانه می‌گوید: با وجود همه خستگی‌ها، بی‌خوابی‌ها و دویدن‌ها، همیشه با حالتی شاد بدون ابراز خستگی به خانه وارد می‌شد و اگر مقدور بود در كارهای خانه به من كمك می كرد؛ لباس می‌شست، ظرف می‌شست و خودش كارهای خودش را انجام می‌داد.

اگر از مسئله‌ای عصبانی و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعی می‌كرد با خونسردی و با دلایل مكتبی مرا قانع كند.

فرماندهی كه مندرسترین لباس بسیجی را مدتهای طولانی استفاده می‌كرد

دوستان و همسنگرانش نقل می‌كنند به همان میزان كه به انجا فرایض دینی مقید بود نسبت به مستحبات هم تقید داشت. نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شد، با خدای خود خلوت می كرد و نماز شب را با سوز و گداز و گریه می‌خواند. خواندن قرآن از كارهای واجب روزمره‌اش بود و دیگران را نیز به این كار سفارش می‌نمود.

شهید باكری در حفظ بیت‌المال و اهمیت آن توجه زیادی داشت، حتی همسرش را از خوردن نان رزمندگان، برحذر می‌داشت و از نوشتن با خودكار بیت‌المال حتی به اندازه چند كلمه منع می‌كرد. وقتی همرزمانش او را به عنوان فرماندهی كه مندرسترین لباس بسیجی را مدتهای طولانی استفاده می‌كرد مورد اعتراض قرار می‌دادند، می‌گفت: تا وقتی كه می‌شود استفاده كرد، استفاده می‌كنم.

رسیدگی به خانواده شهدا

همواره رسیدگی به خانواده شهدا را تاكید می‌كرد و اگر برایش مقدور بود به همراه مسئولین لشكر بعد از هر عملیات به منزلشان می‌رفت و از آنان دلجویی می‌كرد و در رفع مشكلات آنها اقدام می‌كرد.

او می‌گفت: امروز در زمره خانواده شهدا قرار گرفتن جزو افتخارات است و این نوع زندگی از با فضیلت‌ترین زندگی‌هاست.

كسي وارد قرار گاه نشود!

در عمليات والفجر يك، دستور داده بود كه هيچ كس را وارد قرار گاه نشود. دژبان قرار گاه كه خود، يك بسيجي بود بنا به دستور همين، خود آقا مهدي را چون نمي شناخت را ه نداده و برگردانده بود. آقا مهدي، از اين عمل خوشش آمد و تشويقش كرد.

یا همه با هم یا هیچ کس

شهید کاظمی در خصوص شهادت شهید حمید باکری برادر شهید مهدی باکری می گفت: «دیگر نه نیرویی می‌توانست برسد، نه آتش مقابله داشتیم، نه راهی برای رسیدن مهمات به خط. تصمیم گرفتم بمانم. احساس می‌کردم راه برگشتی هم نیست که خمپاره شصتی آمد خورد کنارمان و دیدم حمید افتاد و دیدم ترکش آمد خورد به گلویش و دیدم خون از سرش جوشید روی خاک دیدم خون راه باز کرد و آمد جلو دیدم دارم صدایش می‌زنم حمید و دیدم خودم هم ترکش خورده ام و دیدم بی سیم چی ام آمد خون دستم را دید و اصرار کرد بروم عقب.»

مهدی (مهدی باکری) حواسش رفت به بچه‌های سنگر و من دور از چشم او به کسی گفتم: «برو جنازه حمید را بردار و بیاور.» مهدی گفت: «لازم نیست، بگذار بماند.» فکر کردم نشنیده یا نمی‌داند و یک حدس دیگر زده. گفتم «من داشتم یک دستور دیگر به»

گفت: «من می‌دانم حمید شهید شده.»

گفتم: «پس بگذار بروند بیاورند.»

گفت: «نمی‌خواهد.»

گفتم: «چی را نمی‌خواهد؟ الآن وقتش است. شاید بعد نشود.»

گفت: «می‌گویم نمی‌خواهد.»

گفتم: «ولی من می‌گویم بروند بیاورندش.»

گفت: «وقتی می‌گویم نمی‌خواهد،ی عنی نمی‌خواهد.»

گفتم: «چرا؟»

گفت: «هروقت جنازه بقیّه را رفتیم آوردیم، جنازه حمید را هم می‌آوریم.»

اصرار کردم «بگذار بچه‌ها شب بروند حمید را بیاورند. هنوز دیر نشده.»

سر تکان داد و گفت نه.گفت: «این قدر اصرار نکن احمد، یا همه با هم یا هیچ کس».

 

 

دانلود کتاب الکترونیکی زندگی شهید باکری

از مجموعه کتابهای قصه ی فرماندهان



٠٩:٢٢ - شنبه ٢٤ اسفند ١٣٩٢    /    عدد : ٣٥٣٥٧٩    /    تعداد نمایش : ٤١٧


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج