كفعمى در بلد الامين فرموده: اين دعاء حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ السَّلام است كه تعليم فرمود آن را به شخصى كه محبوس بود، پس خلاص شد: اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
اخبار > کتابی که رهبر انقلاب در سخنان خود آن را مغتنم دانستند + اصل کتاب
 


  چاپ        ارسال به دوست

کتابی که رهبر انقلاب در سخنان خود آن را مغتنم دانستند + اصل کتاب


تاريخ سياه‌پوستان در آمريکا تاريخی پرفراز و نشيب اما غم‌بار است. تقريبا رگ و ريشه هر سياه‌پوستی در سرزمين آمريکا به قاره آفريقا برمی‌گردد و هريک از آنها در واقع بازمانده يکی از برده‌هايی است که سال‌های دور پيش از اين در شرايطی غيرانسانی، سالم به آمريکا منتقل شده و به بردگی گرفته شده است.

اگرچه اکنون رئيس‌جمهور ايالات متحده نيز يک سياه‌پوست است اما تبعيض‌های جدی عليه سياهان حتی همين امروز نيز در آمريکا ادامه دارد. در واقع شخص باراک اوباما و اقليت سياه‌پوست موجود در ايالات متحده، جامعه سياه‌پوستان آمريکايی را نمايندگی نمی‌کنند. آنها تنها نماينده بخش مرفه و اندکی از سياهان آمريکا هستند که سرانجام فرصت يافتند در سياست دخيل شوند.
 
بنابر آنچه «شبکه حقوق بشر ايالات متحده» اعلام کرده است، تبعيض در تمام ابعاد زندگی آمريکايی‌ها و عليه تمامی رنگين‌پوستان در اين کشور وجود دارد. اين تبعيض بالاخص در خصوص آمريکايی‌های آفريقايی‌تبار، اسپانيولی‌تبار و مسلمان کاملا شايع است. اين تبعيض‌ها به‌حدی گسترده بود که حتی کشاورزان سياه‌پوست تا دهه 1990 ميلادی از دريافت برخی وام‌هايی که سفيدپوستان به‌راحتی دريافت می‌کردند محروم بودند.



موسسه مشهور «پيو» که به نظرسنجی‌های علمی شهرت دارد در ماه مه سال جاری ميلادی ابراز داشت که 88 درصد از آمريکايی‌ها معتقدند که عليه سياه‌پوستان اين کشور تبعيض وجود دارد؛ بخشی اين تبعيض را بسيار و بخشی متوسط می‌دانستند. در اين ميان حتی 57 درصد از سفيدپوستان آمريکايی نيز بر اين باور بودند که عليه سياهان تبعيض روا داشته می‌شود.
 
موسسه نظرسنجی گالوپ نيز در سال 2008، همان سالی که باراک اوباما در آن به رياست‌جمهوری ايالات متحده برگزيده شد خبر داد که 78 درصد از جامعه سياه‌پوستان آمريکا معتقد است که مورد تبعيض قرار می‌گيرد. اين در حالی است که در سال 2010، قريب به 12.6 درصد از آمريکايی‌ها معادل حدود 39 ميليون نفر از جمعيت اين کشور را سياه‌پوستان تشکيل می‌دادند.

نرخ بيماری، محروميت از دوره‌های آموزشی، بيماری‌های مرگ‌بار، مفاسد اجتماعی و ... در بين سياه‌پوستان آمريکا بيشتر از سفيدهاست و درصد زندانيان سياه‌پوست هم از درصد زندانيان سفيدپوست بيشتر است.

مجموعه شواهد فوق که به‌عنوان مقدمه مورد اشاره واقع شدند، بيان‌گر آن هستند که تبعيض عليه قوميت‌ها در ايالات متحده و بالاخص اقليت آمريکايی‌های آفريقايی‌تبار امری مبرهن است که حتی قاطبه مردم اين کشور نيز بدان باور دارند.

در اين گزارش، مخاطبان محترم ضمن آشنايی با بخشی از تاريخ رنج‌های سياه‌پوستان در ايالات متحده، با يک کتاب ارزشمند در اين زمينه نيز آشنا می‌شوند که خوشبختانه مدت‌هاست به زبان فارسی هم ترجمه شده است.

ترديدی نيست آنچه در اينجا گفته می‌شود تنها بخش‌ کوچکی از آن چيزی است که محققين می‌توانند با مداقه در تاريخ کشوری که خود را يگانه ابرقدرت جهان می‌خواند، از رنج‌های جامعه سياهان آمريکا به‌دست آورند.

* برده‌داری، لکه ننگی هميشگی بر تاريخ آمريکا
برده‌داری در آمريکا از سال 1619 شروع شد، وقتی که گروهی 20 نفره از برده‌های آفريقايی به «جيمزتاون» در ويرجينيا منتقل شدند. اين برده‌ها قرار بود در توليد محصولات سودآوری نظير تنباکو فعاليت کنند. پايه‌های اقتصاد نوين آمريکا در قرون 17 و 18 ميلادی با کمک برده‌هايی گذاشته شد که از آفريقا و با شرايطی کاملا غيرانسانی به ايالات متحده آورده می‌شدند. بسياری از اين برده‌ها در همان کشتی‌هايی که با آنها به آمريکا آورده شدند جان می‌باختند.


در حالی که تعداد برده‌هايی که به جيمزتاون آورده شده بودند تنها 20 نفر بود، اما اين آمار چنان افزايش يافت که تنها در قرن هجدهم ميلادی بين 6 تا 7 ميليون برده از آفريقا پای به ايالات متحده گذاشتند.


در قرون 17 و 18 ميلادی، برده‌های سياه‌پوست بيشتر در مزارع تنباکو، برنج و ... در ساحل جنوبی آمريکا مشغول به کار بودند. پس از انقلاب آمريکا در سال‌های 1775 تا 1783، بسياری از مهاجرين شمال آمريکا که اقتصاد آن بهره چندانی از برده‌ها نمی‌برد تلاش کردند تا بيان کنند که ظلمی که به برده‌ها می‌شود ناشی از ظلمی است که بريتانيايی‌ها عليه آمريکايی‌ها روا داشته‌اند و در واقع برده‌داری آورده بريتانيای استعمارگر است. از همين‌جاست که مبارزه شمالی‌ها با برده‌داری شکل می‌گيرد.

با اين حال، وقتی جنگ‌های استقلال در آمريکا به پايان رسيد، قانون اساسی مصوب از حق مالکيت برده حمايت کرد و هر برده را از نظر قوانين مالياتی معادل سه‌پنجم يک سفيد‌پوست محاسبه کرد.

در قرن هجدهم ميلادی و در شرايطی که زمين‌های کشت تنباکو حاصل‌خيزی خود را از دست داده بودند، جنوب آمريکا با بحران اقتصادی مواجه شد. در همين دوران، انقلاب صنعتی در بريتانيا باعث شد صنايع نساجی مکانيزه شوند و تقاضای فراوانی بر پنبه توليدی در آمريکا ايجاد شود. در آن زمان به جهت سختی جداسازی پنبه خام از دانه‌ها که بايد با دست انجام می‌شد، توليد پنبه در مناطق جنوبی آمريکا در سطح محدودی رواج داشت.

 در سال 1793، يک معلم آمريکايی به نام «الی ويتني» دستگاه پنبه‌پاک‌کن را اختراع کرد و ظرف چند سال توليدات گسترده تنباکو در سرزمين‌های جنوبی به توليدات پنبه مبدل شد و روند برده‌داری را در مناطق جنوبی آمريکا توسعه داد چرا که توليد پنبه سخت نيازمند کار يدی بود.

اينکه سرمايه‌داران شمال آمريکا استفاده چندانی از برده در کسب و کار خود نمی‌کردند اصلا بدان معنی نبود که دست آنها به برده‌داری آلوده نبود. بسياری از اين سرمايه‌داران با تجارت برده در مناطق جنوبی ثروتمند شدند. بين سال‌های 1774 تا 1804 برده‌داری در ايالت‌های شمالی لغو شده بود اما همچنان در مناطق جنوبی به مثابه نهادی قدرتمند بود.

در حالی که کنگره آمريکا در سال 1808، خريد و فروش برده را ممنوع کرد اما ظرف پنجاه سال تعداد برده‌ها در آمريکا به 3 برابر افزايش يافت و در سال 1860، در آستانه جنگ‌های شمال و جنوب، به 4 ميليون نفر رسيد. بيش از نيمی از اين بردگان در مزارع پنبه جنوب زندگی می‌کردند.

سرانجام نظام برده‌داری در آمريکا در جريان جنگ‌های داخلی شمال و جنوب در سال‌های 1861 تا 1865 و در حالی که «آبراهام لينکلن» جمهوری‌خواه رياست‌جمهوری آمريکا را برعهده داشت، با شکست جنوبی‌ها نظام برده‌داری در آمريکا ملغی شد؛ هرچند که محروميت سياه‌پوستان آمريکايی تا همين امروز هم ادامه دارد.


* فرزندان برده‌ها
آمريکا از جمله کشورهايی بود که برای حدود يک و نيم قرن زاد و ولد برده‌ها را مديريت کرد تا نسل‌های جديد برده به‌وجود آورد و وابستگی خود را به واردات برده از آفريقا کاهش دهد.

اينجاست که يکی از دردناک‌ترين واقعيات در خصوص برده‌های آمريکايی نمود پيدا می‌کرد. زنان برده در دوران بارداری مجبور بودند به سختی کار کنند و حتی در هفته آخر بارداری نيز مجبور بودند به‌اندازه سه‌چهارم زنان غيرباردار به کار در مزارع مشغول باشند.

اين زنان فقط سه تا چهار ماه اجازه داشتند فرزندان خود را شير دهند. نيمی از کودکان سياه‌پوستی که در بين برده‌ها به دنيا می‌آمدند جان خود را از دست می‌دادند.

کودکان برده‌ها عموما هم از وزن کمتری نسبت به هم‌سالان سفيدپوست خود برخوردار بودند و هم قدشان کوتاه‌تر بود. در سن 17 سالگی، قد متوسط يک مرد برده از 96 درصد مردان امروز آمريکا کوتاه‌تر بود؛ در خصوص زنان اين آمار 80 درصد است.

برده‌هايی که در مزارع شکر کار می‌کردند در حدود 4000 ساعت در سال به‌کار مشغول بودند. برده‌هايی که در مزارع پنبه مشغول بودند قدری وضعشان بهتر بود و در حدود 3000 ساعت در سال کار می‌کردند.

آمريکايی که امروز می‌شناسيد و خود را بزرگ‌ترين حامی حقوق بشر معرفی می‌کند، بر چنين ريشه‌هايی استوار است. اقتصاد امروز آمريکا و تمام شئون قدرت اين کشور بر شانه‌ برده‌هايی بنا نهاده شد که امروز کسی حتی نامی از آنها نمی‌برد و نوادگانشان نيز همچنان از تبعيض رنج می‌برند.



وی بيش از هرچيز به‌خاطر نوشتن دو اثر مشهور شد: کتابی به‌نام :ريشه‌ها: حماسه يک خانواده آمريکايي» که در اين گزارش معرفی خواهد شد و کتاب «زندگی‌نامه مالکوم ايکس».

«ايثاکا»، شهری در ايالت نيويورک  محل توليد الک سهيلی بود. پدر الکس، سيمون نام داشت و استاد کشاورزی در دانشگاه A&M آلاباما بود. الکس همواره از پدر خود با افتخار ياد می‌کرد چرا که سيمون هيلی توانسته بود بر موانع بسياری که نژادپرستی آمريکايی در پيش راهش گذاشته بود، غلبه کند.


* «الکس هيلي»، نويسنده تحسين‌برانگيز رنج‌نامه سياهان آمريکا
«الکساندر موری پالمر هيلي» (Alexander Murray Palmer Haley) يا «الکس هيلي»، متولد 11 اوت 1921 و متوفی به تاريخ 10 فوريه 1992، نويسنده‌ای آمريکايی بود که يکی از جالب‌ترين و جذاب‌ترين آثار مکتوب را در راستای تبيين رنج‌های سياه‌پوستان ايالات متحده به رشته تحرير درآورد.


در دوران جوانی، سيمون هيلی به اين نتيجه رسيد که پسرش برای آموختن ديسيپلين زندگی نيازمند خدمت در ارتش است و وی را در 20 سالگی به عضويت گارد ساحلی آمريکا درآورد.

با آنکه آن زمان رسيدن به درجات بالا در گارد ساحلی برای آمريکايی‌های آفريقايی‌تبار وی توانست در گارد ساحلی پيشرفت خوبی بکند و در همين دوران بود که وی هنر خود را در نگارش داستان تقويت کرد. وی حتی برای برخی از هم‌قطارانش نامه می‌نوشت و در نبرد عليه ژاپنی‌ها هم مشارکت داشت. خودش بر اين باور بود که بزرگ‌ترين دشمن او  و هم‌قطارانش نه ژاپنی‌ها بلکه کسالت و ملالی است که ماموريت‌های طولانی به‌وجود می‌آورند.


هيلی در سال 1949 و پس از جنگ دوم جهانی رسما کار خود را به عنوان يک روزنامه‌نگار آغاز کرد اما در قالب يک افسر گارد ساحلی و تا زمانی که در سال 1959 بازنشسته شد، تقريبا در همين وضعيت قرار داشت.

 وی اولين روزنامه‌نگار ارشد در گارد ساحلی آمريکا بود و اين جايگاه اساسا به‌خاطر او و توانی که در ادبيات از خود نشان داده بود ايجاد شد. وی موفق جوايز متعددی را نيز در دوران خدمت در گارد ساحلی دريافت کند.




پس از بازنشستگی دوران نويسندگی هيلی آغاز می‌شود و وی اولين کار بزرگ خود را در خصوص زندگی‌نامه مالکوم ايکس آغاز می‌کند. اين کتاب به‌عنوان اولين کتاب هيلی در سال 1965 منتشر شد.

 در اين کتاب زندگی‌نامه مالکوم ايکس از زمانی که يک خلافکار بود تا زمانی که به اسلام گرويد و به سخن‌گوی «ملت اسلام» بدل شد، به تصوير کشيده است. کتاب مزبور بر اساس 50 مصاحبه‌ای نگاشته شد که هيلی بين سال‌های 1963 تا 1965 يعنی تا زمان ترور مالکوم ايکس با وی انجام داده بود.



وی در سال 1973 يک فيلم‌نامه به رشته تحرير درآورد که Super Fly T.N.T نام داشت اما مهم‌ترين اثر او که نامش را جاودانه کرد، همان کتاب ريشه‌ها بود که در سال 1976 منتشر شد.

 

AWT IMAGE


* ريشه‌ها، اثری جاودانه
کتاب ريشه‌ها را به حق بايد اثر جاودانه‌ای در ادبيات معاصر آمريکا دانست که رنج‌های مردان و زنانی را به تصوير می‌کشد که بی‌هيچ گناهی و تنها به‌خاطر رنگ پوستشان سخت‌ترين عقوبت‌ها را متحمل شدند.



کتاب ريشه‌ها، سرگذشت اجداد الکس هيلی است که از شخصی به‌نام «کوتا کينته» آغاز می‌شود. کونتا کينته در قرن هجدهم به‌عنوان يک برده به زور به ايالات متحده برده می‌شود. کتاب سرنوشت وی و نسل‌های بعد او تا الکس هيلی را به تصوير می‌کشد.

کتاب هيلی که در 120 فصل به رشته تحرير درآمد، در آمريکا با مقاومت‌هايی مواجه شد و نويسنده‌ای به‌نام «هارولد کورلاندر» وی را به «سرقت ادبي» متهم کرد. بر اين اساس حتی کار هيلی به دادگاه هم کشيده شد و وی در دادگاه پذيرفت که بخشی از کتابش را از کتاب «آفريقايي»، نوشته کورلاندر گرته‌برداری کرده است.

با اين حال کتاب ريشه‌ها در آمريکا با استقبال زيادی رو‌به‌رو شد و در رديف کتاب‌های پرفروش قرار گرفت. کتاب هيلی به زبان‌های ديگر نيز ترجمه شد. در ايران نيز متن ترجمه شده کتاب در سال 1356 منتشر شد و بارها تجديد چاپ گرديد. مترجم اين اثر، «آقای عليرضا فرهمند» بوده است. وی به تصريح خود، پيش از انتشار کتاب با الکس هيلی که روزنامه‌نگاری موفق و صاحب يک کتاب‌فروشی بوده ديدار نيز کرده است.




در سال 1977، سريالی نيز در آمريکا بر اساس رمان ريشه‌ها ساخته شد که برای اولين بار از شبکه «ای‌بی‌سي» روی آنتن رفت. «لوار بورتون» در اين سريا نقش کونتا کينته را بازی می‌کرد.

 

 
سريال مزبور در بخش‌های مختلف خود توسط 4 کارگردان مختلف به نام‌های «ماروين چامسکي»، «جان ارمان»، «ديويد گريني» و «گيلبرن موسز» کارگردانی شد. بخش‌های مختلف اين سريال را از 28 تا 36 ميليون خانوار آمريکايی مشاهده کردند.



سريال فوق‌الذکر نامزد دريافت 37 جايزه از جايزه‌های موسوم به «امي» شد و توانست 9 جايزه را به‌دست آورد.
 به اين ترتيب، نه‌تنها کتاب الکس هيلی بلکه سريالی که بر اساس آن ساخته شد نيز در بين مردم آمريکا پرمخاطب بود. نکته جالب در خصوص اين کتاب آن است که هيلی آن را به سرزمين خود، ايالات متحده آمريکا هديه کرده است، «چرا که داستان‌های مشابه با داستان ريشه‌ها در آن بسيار اتفاق افتاده است.»

* نگاهی به داستان ريشه‌ها
بر اساس آنچه در پيش‌گفتار فارسی کتاب آمده است، داستان در دهکده‌ای به‌نام «ژوفوره» در گامبيا آغاز می‌شود. گامبيا از کشورهای آفريقای غربی است. غرب آفريقا طبعا بيش از شرق آن می‌توانست برای برده‌داران جذاب باشد چرا که برای انتقال برده‌ها از غرب آفريقا به ايالات متحده، نيازی به عبور از کانال سوئز يا دماغه اميد نيک نبود.

داستان دقيقا اين تم را دنبال می‌کند که سياهانی که امروز در آمريکا بوده و برخی از آنها زندگی فلاکت‌باری دارند، از کجا آمده‌اند و چگونه به سرنوشت فعلی دچار گشته‌اند؟

نقطه آغازين داستان تولد کونتا کينته و مراسم نام‌گذاری اوست. در همين مراسم نام‌گذاری، الکس هيلی استادانه فرهنگ و تمدن قوميتی را که از آن برخاسته است به رخ مخاطب آمريکايی می‌کشد. پدر کونتا کينته يک مسلمان است و ارزش‌های والای اسلامی در نام‌گذاری کودک به‌خوبی به تصوير کشيده می‌شود.

کونتا در محيط زيبای آفريقا بزرگ می‌شود و پدرش به او آزادی عمل کامل می‌دهد، او فقط حق ندارد به يک چيز دست بزند، «جانماز پدر که برايش مقدس است.» تربيتی که پدر برای کونتا در نظر گرفته، مملو از صداقت و ادب است. دروغ‌گويی در اين تربيت جايی ندارد، همين‌طور بی‌احترامی به بزرگ‌تر.

اين‌ها که هيلی به تصوير کشيده، همه همان ارزش‌های شناخته شده اسلامی هستند. بنابراين هيلی با دقت اين انگاره را باطل کرده که اقوام آفريقايی اقوامی نامتمدن و وحشی بوده‌اند؛ انگاره غالب سفيدپوست‌ها در خصوص آنها!

در تربيت کونتا کينته، گذراندن سه مرحله وجود دارد: اول آموختن شبانی، دوم، آموختن قرآن کريم و سوم، آموختن مردی و مردانگی. علی‌رغم فيلم‌های آمريکايی که سياهان را آدم‌خوار نشان می‌دهند، الکس هيلی در کتاب خود انسان سياه‌پوست را کسی معرفی می‌کند که قرآن و حديث آموخته و به رشادت و مردانگی باور دارد.

تا فصل سی‌و‌سوم، کتاب به تشريح زندگی آفريقايی‌ها اختصاص دارد و هنرمندانه انگاره‌های غالب غربی را در خصوص مردم آفريقا می‌شکند؛ هرچند که به خرافات موجود در بين آنها نيز منصفانه اشاره می‌کند.

در تمام اين دوران، کونتا کينته تنها يک نگرانی دارد: «سفيدپوستان»! آنها به زور اسلحه گرم مقاومت سياهان را می‌شکنند و آنها را به بردگی می‌برند. سفيدپوستان فقط منابع طبيعی آفريقا را تاراج نمی‌کردند، بلکه شقاوت سيری‌ناپذير آنها انسان‌های سياه‌پوست را نيز به يغما می‌برد.

کونتا کينته هم بالاخره در يک روز بهاری و در حالی که می‌رود تا برای ساختن طبلی برای برادرش چوب بياورد، گرفتار سفيدپوستان می‌شود و زندگی شيرين جوانيش به پايان می‌رسد. تا خود را بازمی‌يابد، در يک کشتی متعفن در حال حرکت به سوی سرزمين يانکی‌هاست. تمام بدنش از کتک درد می‌کند اما از همه جا بيشتر، جای آهن گداخته‌ای درد می‌کند که بر سينه‌اش گذاشته بودند.

او در تمام راه تنها به اين فکر می‌کند که چرا سفيدپوست‌ها تا اين حد درنده‌خو هستند؟ از نظر او انگار سفيدپوستان «خدا ندارند»، چرا که به هيچ‌چيز احترام نمی‌گذارند، حتی به حيثيت زنان سياه‌پوست.



در کتاب، تصاوير بسيار دردناکی از کشتی منتقل‌کننده بردگان به آمريکا ارائه شده است. وی سرانجام به اربابی فروخته می‌شود و چهار بار تلاش او برای فرار را سفيدپوستان و سگ‌هايشان ناکام می‌گذارند.بار چهارم سفيدپوستان به‌خاطر فرار پای او را قطع می‌کنند.

شايد نقل داستان تا همين‌جا کافی باشد. به علاقمندان تاريخ و فرهنگ مطالعه اين کتاب توصيه می‌شود. اين کتاب نمونه‌ای از رنج‌های بی‌حد و حصر سياه‌پوستان آمريکا را به تصوير کشيده و آمريکا همان کشوری است که همچنان خود را برتر و استثنايی می‌داند و دم از حقوق بشر می‌زند.

آنچه يانکی‌ها با سياهان کردند نشان می‌دهد که «بشر» و حقوق او در ريشه‌های فرهنگی آنها چه معنايی دارد؟



منابع و مآخذ:

http://www.pewresearch.org/fact-tank/2013/06/28/for-african-americans-discrimination-is-not-dead/

http://www.gallup.com/poll/109258/majority-americans-say-racism-against-blacks-widespread.aspx

http://www.history.com/topics/slavery

http://www.gilderlehrman.org/history-by-era/slavery-and-anti-slavery/resources/facts-about-slave-trade-and-slavery

http://www.nytimes.com/1992/02/11/books/alex-haley-70-author-of-roots-dies.html
Haley, Alex (1992). "Alex Haley Remembers". In Gallen, David. Malcolm X: As They Knew Him. New York: Carroll & Graf. p. 243. ISBN 0-88184-850-6. Originally published in Essence, November 1983.

http://en.wikipedia.org/wiki/Roots_%28TV_miniseries%29

 


١٠:٢٤ - سه شنبه ١٣ اسفند ١٣٩٢    /    عدد : ٣٥٠٣٧١    /    تعداد نمایش : ٥٤٥


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج